انديشگاه شريف
(كليه حقوق مادي و معنوي اين اثر متعلق به موسسه آموزشي و تحقيقاتي صنايع
دفاعي است)
هماكنون انقلاب ديگري در زمينهي سيستمهاي
اطلاعاتي آغاز شده است. هنگامي كه اين انقلاب به پايان برسد، واحدهاي
مديريت سيستمهاي اطلاعاتي همانگونه كه اكنون شكل ميگيرند، متلاشي
خواهند شد. متخصصان نرمافزاري مستقل, توسعهي سيستمها، برنامهنويسي و ديگر امور
را در اختيار خواهند داشت. كاربران نرمافزارها كاملاً كنترل سيستمهاي
اطلاعاتي شخصي را بهعهده خواهند داشت.(دردن،1987)
فرآيندهاي كسبوكاري[1]
محور كسبوكارهاي الكترونيكي[2]
خواهند شد و باعث محو سازمانهاي فناوري اطلاعات خواهند شد. مديريت فناوري،
مسؤوليت را در قبال صاحبان فرآيندهاي كسبوكاري ـ چه در داخل و چه در خارج از سازمان ـ بهعهده خواهد گرفت (كامرون،2000).
در آغاز دهي پنجم (يا ششم) "عصر اطلاعات" ـ وابسته
به اينكه چگونه شمرده باشيد ـ مشاهده توافق تمامي كارشناسان بر سر مسالهي
فناوري اطلاعات، اگرچه جالب، اما نااميدكننده است. بهنظر ميرسد ازبينرفتن
فناوري اطلاعات موضوعيت دارد. آنان در آغاز دههي جاري نيز اين مساله را
تاييد، و بر آن پافشاري كردهاند. مقالاتي با عناويني چون: "ادارهي فناوري
اطلاعات با انقراض روبهرو ميشود" (مارون، 2000) و "آيا مديران ارشد
اطلاعات مهجور ماندهاند؟" (ماروكا، 2000)، مفهوم و موجوديت ادارهي مستقل
فناوري اطلاعات در يك سازمان را زير سؤال بردهاند. اين كارشناسان به روند
گسترش كسبوكارهاي الكترونيكي و پيدايش ارائهكنندگان خدمات كاربردي اشاره
كرده، و همچنين با استناد به روند فزايندهي تخصصيافتن كاربران معتقدند كه به
احتمال زياد در آينده فناوري اطلاعات بهعنوان يك هويت جداگانه و مستقل وجود
نداشته و در ساير بخشهاي يك سازمان ناپديد خواهد شد.
بهعكس، ديگر گروههاي
تحقيقاتي پيشبيني ميكنند كه در آينده ما با كمبود نيروي كار در زمينهي
فناوري اطلاعات مواجه خواهيم بود.
گروه
مشاوران گارتر (1999) معتقدند:
"در
سال 2004، تقاضاي بازار براي مهارتهاي تخصصي فناوري اطلاعات از عرضهي آن
پيشي خواهد گرفت.
تا سال 2006،
نيمي از كاركنان اقتصادهاي پيشرفتهي جهاني در استخدام صنايع توليدكننده يا
بهكارگيرندهي فناوري اطلاعات خواهند بود."
همچنين شواهدي يافت شده
مبني بر اينكه گستره و عمق نقش مديران ارشد اطلاعات در حال گسترش بوده،
شرايط فناوري اطلاعات در اكثر سازمانها بهبود يافته و قدرت رسمي مديران
ارشد اطلاعات
رو به افزايش است (ماروكا،2000).
در اين فصل تلاش ميكنيم
تا چالشهايي را كه فناوري اطلاعات، بهخصوص در 5 سال آينده با آنها
درگير خواهد بود، معرفي كنيم و نشان دهيم كه چگونه اين چالشها ميتوانند
سازمان را بهگونهاي تغيير دهند كه نفرت همگان را برانگيزد. ما يك دورهي
پنج ساله را به عنوان بهترين بازهي زماني براي پيشبيني تغييرات معنيدار
انتخاب كردهايم؛ در گذشته به اثبات رسيده كه اين مقدار كاملاً دقيق است
(نگاه كنيد به مككين و اسميت، 1996). به اعتقاد ما پيشبيني بيش از پنج
سال آينده نه تنها بسيار مشكل است، بلكه با توجه به سرعت و نرخ تغييرات
در عرصهي فناوري اطلاعات و كسبوكارها، بسيار ناكارآمد نيز خواهد بود. پس از
نگاهي گذرا به عرصهي فعاليتهاي فناوري اطلاعات در آيندهاي نه چندان
دور و با نگاهي كوتاه به چگونگي تغيير فناوري اطلاعات در گذر زمان، به
بحث دربارهي نقش تكاملي فناوري اطلاعات و مسؤوليتهاي آن در هر كدام از
اين زمينهها خواهيم پرداخت.
كاركرد درحالتغيير فناوري اطلاعات
فناوري اطلاعات, بيش از
هر كاركرد سازماني ديگر، مجبور به تحمل فشار تغييرات و چالشهاي مداوم بوده
است. به عنوان مثال، در اواسط دههي 1990، ميگفتيم: "بديهي است كه امروز
براي انتقال سيستمهاي اطلاعاتي به سازمان، نيازمند سازوكار پيشرفتهتري هستيم.
همانند فرآيند نوسازي يك كارخانهي قديمي كه قصد توليد سريعتر و كاراتر
محصولات خود را دارد، كاركرد سيستم اطلاعات نيز چنانچه به دنبال تحقق خواستهاي
سازماني خويش است، بايد با همان شدت تغييراتي را در خود ايجاد كند ... خطر
انجام ندادن چنين اقدامي، يعني افزايش بيكفايتي و حركت به سمت مهجور شدن"
(مككين و اسميت، 1996). پنج سال بعد، ميخوانيم، "فناوري اطلاعات
نيازمند متحولسازي خود، روال كار و شيوهي انجام امور خود است. كساني كه
ناموفق عمل كنند، از بين خواهند رفت" (مارون، 2000).
اين نوع فشـار از دو جا
سـرچشمه ميگيرد: محيط درحالتغيير كسبوكار و افق درحالتغيير فناوري. ده سال پيش، جهانيسازي،
موج ادغام شركتها، مقرراتزدايي و تجارت الكترونيكي نه تنها وجود خارجي
نداشت، بلكه هيچ كس آنها را پيشبيني هم نميكرد (ماروكا، 2000). همچنين
پيشرفت بيوقفه در تمام اشكال فناوري ـ كه بسياري از آنان پيشبيني شده
بودند ـ آنچنان كاربرد و كاركرد فناوري را افزايش داده كه مديران فناوري اطلاعات و كسبوكارها را (توامان)
پيوسته شگفتزده ساخته و به چالش كشانده است. تنها همگامي با اين تغييرات
عظيم و متنوع، امري توانفرسا و نفسگير است؛ به علاوه اينكه, فروكش كردن
اين تغييرات نيز بسيار بعيد بهنظر ميرسد. درحقيقت، چنانچه همگان بر سر موضوعي
توافق داشته باشند، آن موضوع، افزايش اين تغييرات است.
اگرچه تمامي كاركردهاي
سازماني تحت تأثير اين دگرگونيهاي كسبوكاري و فناورانه قرار گرفتهاند،
هيچ كدام از آنها به اندازهي فناوري اطلاعات تأثير نپذيرفتهاند. اين،
بدان علت است كه فناوري اطلاعات براي يافتن راهحلهاي فني براي مسائل كسبوكاري (كاركرد خود)، در
فصل مشترك اين دو نيروي عظيم قرار ميگيرد. سازمان فناوري اطلاعات حوزه و
تعداد فعاليتها و مسؤوليتهاي خود را بهشدت گسترش داده است. جدول 1ـ1
چگونگي تغييرات آنها را در دو دههي پيش نشان ميدهد.
جدول 1ـ1 : فهرست رو به رشد مسؤوليتهاي
فناوري اطلاعات
|
مسؤوليتهاي دهه 2000 |
مسؤوليتهاي دهه 1990 |
مسؤوليتهاي دهه 1980 |
|
توسعهي سيستمها مديريت عملياتها مديريت روابط خارجي مديريت دانش مديريت زيرساخت مديريت تغيير پويش محيطي معماري سازمان رهبري استراتژيك پيادهسازي استراتژي مديريت شبكه تجارت الكترونيكي يكپارچهسازي كسبوكار (مديريت روابط با مشتريان، طرحريزي منابع
سازمان و غيره) مديريت منابع مديريت مخاطرات |
توسعهي سيستمها مديريت عملياتها روابط با فروشندگان مديريت اطلاعات امور كامپيوتري كاربرانِ نهايي[3] تعليم و تربيت مديريت فناوريهاي درحالظهور معماري سازمان سيستمهاي استراتژيك طرحريزي سيستمها |
توسعهي سيستمها مديريت عملياتها روابط با فروشندگان |
اين ويژگي "اضافهشوندگي" يكي از بارزترين مشخصههاي
تغييراتي است كه فناوري اطلاعات را در 20 سال گذشته تحت تأثير قرار دادهاند.
بعلاوه توضيح ميدهد كه به چه دليل مديريت فناوري اطلاعات به مرور زمان
مشكلتر و پيچيدهتر ميگردد. درحقيقت، بعضي از سازمانهاي موردمطالعه، در حال
درك اين مساله هستند كه نيازمنديهاي مديريت چنين موجوديتي آنقدر زياد است
كه به بيش از يك فرد احتياج دارند؛ بنابراين توامان يك مدير ارشد فناوري و يك مدير ارشد اطلاعات را به خدمت گرفتهاند.
سازمانهاي ديگر، درحال خلق "دفتر مدير ارشد اطلاعات" هستند كه كاركنان آن را
افرادي ارشد و داراي مسؤوليتهاي فوقالعاده مشخص تشكيل ميدهند (ماكورا، 2000).
آيندهي ادارهي فناوري
اطلاعات هرچه باشد، فناوري اطلاعات و ادارهي مربوط به آن در يك سازمان،
در آيندهي قابلپيشبيني, بسيار با اهميت خواهند بود. ادارات فناوري اطلاعات
براي رويارويي با اين موضوع، مجبورند خود را با شرايط وفق دهند. همانگونه كه
جدول 1ـ1 نشان ميدهد، تأثير فناوري اطلاعات، نه تنها بخش سنتي سازمان را
در بر ميگيرد، بلكه درحال گسترش است تا بر اشكال جديد و درحال تكامل سازمانها
در دنيا تاثير بگذارد. مديران گروه موردمطالعه ما، با نگاه به پنج سال آينده،
در هر دو زمينه, نقش حياتي و مهمي براي فناوري اطلاعات پيشبيني كرده و
باور دارند كه فناوري اطلاعات ميتواند به شركتها براي وفقدهي خود با
واقعيتهاي جديد كسبوكار و فناوري كمك كند.
سازمان
فناوري اطلاعات در پنج سال آينده
بسياري از اعضاي گروه موردمطالعه در طول كارهاي روزانهي خود با چالشهاي
متنوع و متعددي روبهرو شدهاند, بطوريكه هر كدام از آنان بر يكي از اين چالشها
به عنوان مهمترين عامل تهديدكنندهي يك واحد مستقل فناوري اطلاعات در
آينده تأكيد داشتند. براي مثال، يكي از آنان بر اين عقيده بود كه مسالهي
كاركنان بخش فناوري اطلاعات موضوعي حياتي و تعيينكننده در آيندهي فناوري
اطلاعات خواهد بود؛ درحاليكه به عقيدهي ديگران، تجارت الكترونيكي يا
فناوريهاي عمدهي جديد و تازهوارد به بازار (همانند ارتباطات بيسيم و پهناي
باند نامحدود)، مسالهاي مهمتر خواهد بود. بههرحال، در مجموع, اعضا تصويري كلي
از شكل و صورت سازمان فناوري اطلاعات در پنج سال آينده ترسيم نمودند.
جدول 2ـ1 اين تصوير را خلاصه كرده و در مقابل دو دههي گذشته قرار ميدهد.
ادامهي اين فصل به بحث دربارهي هر كدام از مشخصههاي سازمان فناوري
اطلاعات در آينده ميپردازد.
جدول 1-2 :
فناوري اطلاعات در پنج سال آينده نسبت به دو دهي گذشته متفاوت
خواهد بود.
|
منظر دههي 2000 |
منظر دههي 1990 |
منظر دههي 1980 |
|
|
تحول سازمان |
تغيير سازمان |
مديريت فناوري |
مأموريت فناوري اطلاعات |
|
استراتژي تحرك |
مهندسي مجدد سازمان |
خودكارسازي سيستم |
كاركرد فناوري اطلاعات |
|
آيندهنگرانه |
پيشدستانه |
انفعالي |
مديريت فناوري اطلاعات |
|
تسريعكننده |
تسهيلكننده |
ارائهكنندهي خدمات |
تصوير فناوري اطلاعات از خود |
|
شبكهي فدرال |
جمهوري فدرال |
ايالتهاي بالكان |
كنترلهاي خارجي |
|
ارزش |
تأثير |
سنجش |
كنترلهاي داخلي |
|
فناوران كسبوكاري |
كلنگران ماهر |
متخصصان |
كاركنان |
|
سرهمنمودن (اسمبل) |
تكاملي |
ساختيافته |
توسعهي سيستمها |
|
ميدان مين |
مغشوش |
طرحريزي شده |
مديريت نرمافزار/ سختافزار |
|
ادارهي بدون مرز |
ادارهي خودكار |
خودكارسازي اداري |
در محل كار |
مأموريت
فناوري اطلاعات
ايدهي هدايت و پيشبرد
تغيير در سازمان، در اوايل دههي 1990 در كنار بحث مهندسي مجدد مطرح گرديد.
اين اولين باري بود كه سازمانها دريافتند فناوري ميتواند در جهت ايجاد
تغييرات اساسي در فرآيند عملكرد سازمان، بهكار گرفته شود. بهجاي "راهسازي
براي عبور گاوها"، ميتوان از فناوري اطلاعات در جهت حذف يا كوتاهنمودن
بسياري از عملياتهاي زمانبر استفاده كرد. با درك اين موضوع، به شناخت و
درك روبهرشدي دست يافتهايم كه نه تنها بايد يك فرآيند را با فناوري
تغيير داد، بلكه بايد فعاليتهاي بشري مربوطه را نيز عوض كرد. بههرحال،
اگرچه در دههي گذشته تغيير سازمان اهميت فراواني يافته، اما ايده و
باور سازمان همچنان ثابت و بدون تغيير مانده است.
امروزه بيشتر سازمانها
هنوز همان ماهيتي را دارند كه در گذشته داشتند. البته اين رويه بهزودي
تغيير خواهد كرد. اگرچه در دههي 1990 تغيير متوجه فرآيندها بود، اما در پنج
سال آينده شاهد تغييرات اساسي و كامل خود سازمانها خواهيم بود. ظهور
اينترنت در اواسط دههي 1990 امكانات فرامرزيِ جديدي را براي انجام كسبوكار
ايجاد نمود. تپسكات و همكاران (2000) معتقدند همينكه كسبوكارها متوجه اين
فرصتها شوند و از آنها بهره جويند، درخواهند يافت كه فناوري ميتواند درجهت ايجاد
و ارتقاي كارآيي و اثربخشي بينسازماني نيز به كار گرفته شود. طي پنج سال
آينده، شركتها دست به تجربيات مخاطرهآميز بينسازماني خواهند زد تا راههاي
جديدي براي سازماندهي بنگاههاي خود (در راستاي ارزشآفريني) بيابند. تپسكات و
همكاران (2000) پيشبيني ميكنند كه طي دهي آينده انواع ساختارهاي كاري بينسازماني
ظهور خواهد كرد، همچون ساختارهاي يكپارچهاي كه حول يك زنجيرهي ارزش (همانند
شركت كامپيوترهاي دِل) و يا در راستاي جمعآوري و تامين كالاهاي موردنياز ديگر
شركتها (همانند آمازون دات كام) شكل گرفتهاند. فناوري اطلاعات چنين تحولات
سازماني را تسهيل مينمايد و كاركنان فناوري اطلاعات در تشخيص فرصتهاي
دردسترس و ايجاد سازوكارهاي مربوطه براي تحقق روشهاي كسبوكاري جديد، نقش مهمي خواهند
داشت.
كسبوكارها نيز با توجه
به پيشرفت كاربردهاي فناوري، يكپارچهسازي و دانش و نيز نياز روبهرشد
مديريت به ساختارها و فرآيندهايي كه قادرند به تقاضاي مشتري و فشارهاي
خارجي سريعتر پاسخ دهند، به ايجاد تغييرات عمدهاي در نگاه خود (از داخل)
خواهند پرداخت. بدينترتيب، با وسعتيافتن مسؤوليتهاي فناوري اطلاعات در
زمينهي مديريت تغيير, شركتها درمييابند كه فناوري اطلاعات نهتنها ميتواند
فرآيندهاي كاري آنان را اثربخشتر و كاراتر سازد، بلكه قادر است اساس كسبوكار آنان
را متحول سازد.
بهطور خلاصه، مأموريت
فناوري اطلاعات چيزي بيش از تسهيل تغييرات خواهد بود. طي پنج سال آينده،
ما شاهد افزايش انتظارات سازمانها از فناوري اطلاعات براي حضور محوري در جبهه فرآيند
تحول تمامي جوانب كسبوكار خواهيم بود: از اينكه چگونه ايجاد ارزش ميكند، تا
اينكه چگونه ساختارش پديد آمده و يا چگونه در داخل عمل مينمايد.
كاركرد
فناوري اطلاعات
در دههي 1990، تقريباً
خودكارسازي كسبوكارِ هر يك از واحدهاي اداري سازمان, ديگر منسوخ شد. در عوض،
از سازمانهاي فناوري اطلاعات خواسته شد تا با مديران كسبوكار در ردههاي
بالا و بالاتر, همكاري كنند تا كاربردهايي را در سطح سازمان براي بهبود
فرآيندهاي كاري سازمان توسعه دهند. اين امر شامل تغيير بسياري از رويههايي
ميشد كه براساس آن كارها انجام ميگرفت: حذف تمامي گامها (توامان)،
سادهسازي فرآيندها، تلفيق آنان با ديگر فرآيندهاي مرتبط ويا سازماندهي مجدد
آنها. اين كاركرد مهندسي مجدد سازمان، از فناوري اطلاعات ميخواست تا به
دنبال همافزاييهاي سازماني گستردهتر و پيونددهي حوزههاي كاركردي كنوني
به شيوههايي نوين باشد. در رويكرد فرآيندگرا, كسبوكارها با حذف لايههايي
از مديريت خود را در قالب فرآيندها تعريف نمودند نه كاركردها. با گذشت يك دهه،
مديران ارشد سازمانها دريافتند كه سازمان فناوري اطلاعات و كاركنان آن,
نسبت به ساير حوزههاي كاري, ديدگاهي بسيار وسيعتر نسبت به سازمان دارند. بههمين
خاطر، اين موضوع آنان را قادر به پيشنهاد راهكارهاي ارزشمند و جديدي براي پيادهسازي
فناوري در سازمان ميسازد بطوريكه كل سازمان از آن منتفع گردد. بنابراين،
مديران ارشد اطلاعات و كاركنان فناوري اطلاعات بهعنوان بازيگران نقشهاي
فوقالعاده كليدي و استراتژيك در سازمان مطرح گرديدند. تا سال 2000، بيش از
سهچهارم مديران ارشد اطلاعات, در هيات مديره ويا در شوراي ارشد مديريت
سازمانهاي خويش حضور داشتند (ماروكا، 2000).
در پنج سال آينده،
كاركرد فناوري اطلاعات به طرز فزايندهاي تنها بخاطر داشتن ديدگاه منحصربهفردش
نسبت به سازمان و فناوري و نيز توانايي آن در بهكارگيري اين ديدگاه بهمنظور
تسهيل تعيين استراتژيها و تحركپذيري آنان براي كسبوكار, ارزشگذاري خواهد
شد. فناوري اطلاعات، دو كمك كليدي به شكلگيري استراتژي خواهد كرد: نخست
اينكه، با مطرح شدن اينترنت و تجارت الكترونيكي بهعنوان بخش عمدهاي از
يك كسبوكار، انتظار ميرود كه فناوري اطلاعات نقش مهمي در تدوين، كاربست
و اجراي استراتژيهاي كسبوكار الكترونيكي سازمانها ايفا كند. دوم اينكه،
همزمان با تكامل و تنوعيابي[4]
بسيار سريع فناوري، انتظار ميرود كه فناوري اطلاعات دربارهي سياست فناوري
خود استراتژيكتر بينديشد؛ و اين استراتژي را آنچنان به مديران ارشد انتقال
دهد كه بهگونهاي اثربخشتر در استراتژي كسبوكار لحاظ شده و با آن يكپارچه
گردد.
اين كاركردهاي استراتژيك
جديد، به گروهي از مديران و كاركنان فناوري اطلاعات نياز دارد كه بتوانند شايستگيهاي
جديدي همچون ذكاوت كسبوكاري و مهارتهاي رهبري را در خود توسعه دهند. آن
كاركردها همچنين به اين معنا هستند كه تصميمها و اعمال فناوري اطلاعات در
سطحي خواهد بود كه تأثيري مستقيم بر سطوح پايينتر سازمان بگذارد. در حاليكه
در گذشته، ساير كاركنان سازمان نيز در تأثيرات سيستمها نقش داشتند. در پنج سال
آينده، به كمك اينترنت و ديگر فناوريهاي مشتريمدار، سيستمهاي فناوري
اطلاعات بهطور مستقيم با مشتريان تعامل خواهند داشت. بدين ترتيب، كاركرد
فناوري اطلاعات، ضرورتاً نگاه خود را به برون متمركز خواهد كرد و نسبت به
قبل، سروكار بيشتري با ارزش كسبوكار خواهد داشت. فناوري اطلاعات هم از داخل
و هم از خارج سازمان بيشتر به چشم ميآمد. براي مثال، اعضاي گروه موردمطالعه
يادآور ميشدند كه هماكنون قيمت سهام آنان تحت تأثير ارزيابي تحليلگران
بازار از استراتژي تجارت الكترونيكي آنها تغيير ميكند. در آيندهاي نزديك، اين
فشار همزمان با رايدهي مشتريان و بازار به سازمان در مورد كار فناوري اطلاعات
(از طريق پولي كه خواهند پرداخت) تشديد خواهد شد.
مديريت
فناوري اطلاعات
اعضاي گروه موردمطالعه معتقدند
كه بدون هيچ ترديدي, شغل مدير فناوري اطلاعات پيچيدهتر خواهد شد. همانگونه
كه جدول 1ـ1 نشان ميدهد، طي پنج سال آينده، مسؤوليتهاي بيشتر و بيشتري
نصيب فناوري اطلاعات خواهد شد. اما رويهي مديريت نيز درحال تغيير است. در
دههي 1980، پاسخگويي به انتقادهاي مشتريان بسيار انعطافناپذير و ديوانسالارانه
بود. در حاليكه فناوري اطلاعات سعي نمود تا با خلق كاركردهاي حمايتي و
قبول روشهاي مشتريمدارانه به نيازهاي مشتريان پاسخ دهد. به هرحال، در
دههي 1990، اين شيوهي مديريتي ديگر كافي و كارآمد نبود. بسياري از مديران
فناوري اطلاعات از اينكه مشتريان انتظار عملكردي پيشدستانه از آنان
داشتند، به وحشت افتادند. در واقع مشتريان از آنان توقع داشتند كه فناوري
اطلاعات بتواند از طريق بهبود فرآيندها و توسعهي محصولات و خدمات جديد، به
گونهاي پيشدستانه به تغييرات كسبوكار واكنش نشان دهد. در طول اين دهه،
مديران فناوري اطلاعات بدنبال راهكارهاي بسياري براي توسعه اين مهارتها
بودند. براي مثال، آنان به دنبال راهكارهاي كارآمدتري براي تلفيق رويكرد
مشتريمدار و دانش اينكه چگونگي فناوري اطلاعات ميتواند باعث تغيير و بهبود فرآيندهاي
كسبوكاري سازمان شود, بودند.
بههرحال در آينده، توقعات
از مديران فناوري اطلاعات بيشتر هم خواهد شد. در فضاي بهسرعتدرحالتغيير محيط
كسبوكار و فني امروز, از آنها انتظار ميرود كه روندهاي آينده را پيشبيني كرده
و استراتژيهاي كسبوكاري مناسبي را جهت بهرهمندي از آنان پيشنهاد دهند. همانگونه
كه چرخههاي كسبوكاري كوتاهتر ميگردند تا حالتي طبيعي و خودكار به خود بگيرند
و فناوري آنچنان به پيش ميتازد كه ديگر قادر به جذب بهموقع آن نيستيم، از
مديران فناوري اطلاعات انتظار ميرود كه به روندها و آيندهاي دورتر بنگرند
و استراتژيهايي را توسعه دهند كه سازمان را قادر ميسازد تا نيازهاي خود را
همگام با شكلگيري آنها برآورده سازد. بنابراين, مهارت كليدي موردنياز مديران
فناوري اطلاعات, توانايي پيشروي و پيشتازي در سير رشد توامان استراتژيهاي كسبوكار
و فناوري است.
براي انجام اين كار،
مديران فناوري اطلاعات بايد توانايي پايش محيط پيرامون خويش را افزايش
دهند تا بتوانند دربارهي فناوريهاي جديد و كاربردهاي جديد آن فناوريها
بياموزند. آنان همچنين بايد قابليتهاي تحقيق و توسعهاي خود را گسترش دهند
تا در زمينهي كار با اين فناوريها تجربهاندوزي كنند. به دليل مشكلاتي كه بر
سر راه پيشبيني آينده در چنين زمينهي پيشبينيناپذيري وجود دارد، بسياري
از مديران فناوري اطلاعات بهمنظور توسعه و طراحي استراتژيهاي محافظ براي
سازمانهايشان, از تفكر ”"گزينههاي حقيقي“ استفاده خواهند كرد (آمرام و
كولاتيلاكا، 1999). اينكار نيازمند رويكردي منعطفتر به سياست و معماري فناوري
(نسب به گذشته) است.
مديران فناوري اطلاعات به
دانش عميقتري راجع به كسبوكار (نسبت به دهههاي پيشين) نيازمند خواهند بود.
همانگونه كه مديران فناوري اطلاعات ميفهمند به درك روندهاي كسبوكاري
پيش روي شركت خود نياز دارند، به توسعهي پيوندهاي خود با بخشهاي ارتباط
با مشتري و روندهاي كسبوكاري پرداخته و به توسعهي محصولات جديد مبادرت نمايند.
در نخستين گام، فناوري اطلاعات اين كار را با ياري كسبوكار در جهت توسعهي
ابزاري بهتر براي تحليل و تشخيص اطلاعات كسبوكاري همانند واكنشهاي
مشتريان، الگوها، روندهاي آغازين و نيازهاي مشتريان انجام خواهد داد.
همزمان با درك بهتر آنان از آنچه كه كسبوكار در پي آن است، همكاري بين دو
بخش كسبوكار و فناوري اطلاعات توسعه خواهد يافت؛ بطوريكه ما نظير آن را در
گذشته نديدهايم.
تصوير فناوري
اطلاعات از خود
نوع نگرش فناوري اطلاعات
به خود از درون، كليدي است براي نحوه انجام فعاليتهايش. در دههي1980،
فناوري اطلاعات خود را در جايگاه يك خدماتدهنده به جامعهي كسبوكاري ميديد.
بنابراين، فرآيندها، ساختار و سنجههاي خود را براساس آن اصل تنظيم ميكرد.
در دههي1990، فناوري اطلاعات خود را يك تسهيلكنندهي فعاليتهاي كسبوكاري
ميدانست؛ كه وظيفهي اصلي آن نيز فراهمسازي فناوري و ابزارهايي بود كه
كسبوكار براي انجام فعاليتهايش بدان نياز داشت. بدينترتيب، در دههي گذشته
زيرساخت فناوري اطلاعات بسيار بسيار مهمتر گرديد. سازمانهاي فناوري اطلاعات،
"ميزكارهايي" از كامپيوترهاي شخصي را توسعه دادند و "مجموعهاي
از نرمافزارها"[5]
ايجاد كردند تا كاربران با توجه به نيازهاي كاري خود از آنها بهره ببرند.
همچنين پايگاههاي اطلاعاتي عظيم و منسجمي پديدار شد تا كاربران از آنها
استفاده كرده و بهجاي اعتماد به اطلاعات ”ازپيشقالبيافته“[6]
توسط يك سيستم فناوري اطلاعات (براي كاربران)، خود به جستجو و تحليل
بپردازند. بعلاوه در ده سال گذشته، سازمانهاي فناوري اطلاعات دريافتند كه
تسهيلكردن كسبوكار ضرورتاً به معناي تأمين كليهي خدمات به وسيلهي
فناوري اطلاعات نيست. بنابراين، سازمانهاي فناوري اطلاعات ياريرساندن به
كاربران در جهت پيداكردن مشاوران و تامين از خارج كاركردهاي غيرمحوري (مثلاً
عملياتها) را آغازكردند. تا پايان اين دهه، بسياري از سازمانهاي فناوري
اطلاعات خود را هماهنگكنندگان انتقال فناوري به عرصهي كسبوكار يافتند (نه
صرفاً فراهمكنندگان چنين خدماتي).
در آينده، فناوري اطلاعات
بايد تصوير خود را دوباره تغيير دهد، تا
نقش فعالتر خود را در كسبوكار تثبيت كند. فناوري اطلاعات دستكم براي متحولسازي
كسبوكار، خود را تسريعكننده[7]
در فرآيند تشخيص و انتقال اشكال جديدي از ارزش به كسبوكار خواهد ديد. با
قبول چنين تصويري از خود، فناوري اطلاعات بايد مراقب باشد تا مبادا مغرور شود. فناوري اطلاعات بهخودي
خود و به تنهايي مسؤول تغيير كسبوكار و همچنين استراتژي جديد كسبوكار نخواهد
بود؛ هرچند كه امروزه فناوري اهميت بسيار زيادي در ارتباط با كسبوكار بهدست
آورده است. بهجاي آن، فناوري اطلاعات بايد خود را همچون يك عامل
شيميايي تصور كند كه هرگاه به ساير مواد اضافه ميگردد، ميتواند منجر به
پيدايش چيزي كاملاً جديد و متفاوت شود. فناوري اطلاعات به عنوان يك تسريعكننده
ميتواند وقايعي را در سازمانها بهوجود آورد كه بدون آن هرگز اتفاق نميافتادند.
فناوري اطلاعات همچنين ميتواند ايدههاي جديدي برانگيزد و مردم را به تفكر دربارهي امكانات جديد وادارد. اين
يك نقش بسيار هيجانانگيز است؛ و با اين حال، نقشي است كه به ذكاوت كسبوكاري
بيشتر و نيز مهارت رهبري بهتر نياز دارد؛ تا اينكه تنها يك تسهيلكننده
باشد. بنابراين، لازم است كه فناوري اطلاعات آماده شود تا افراد خود را براي
آن نقش آماده كند. يك تسريعكنندهي موثر، بايد بيش از پيش به تركيب
ارتباطات، سياستها، امور مالي، واقعيتهاي كسبوكاري و پتانسيل فناوري
اهميت داده و از قضاوت خود براي تصميمگيري دربارهي اينكه يك ايدهي جديد
منجر به خلق چيز ارزشمند جديدي خواهد شد و يا تنها به فاجعهاي شيميايي ختم
ميگردد، بهره جويد.
همزمان با بلوغ كاركرد
فناوري اطلاعات در سازمانها طي دههي 1980، شركتها اشكال مختلفي از
ساختارهاي مديريتي را آزمايش كردند. تا پايان اين دهه، كاركردهاي فناوري
اطلاعات ارتباطات گستردهاي با بخشهاي مختلف سازمان پيدا كرده بود اما كنترلها
و استانداردهاي بسيار اندكي ايجاد شده بود. طي دههي 1990، اكثر كاركردهاي
فناوري اطلاعات پذيراي الگوي فدرال مديريت بودند كه همانند يك كشور (بسيار
شبيه به ايالات متحده) عمل ميكرد. در اين الگو، گروههاي كاربري آزاد
بودند كه تصميمهاي فناوري اطلاعات خود را بگيرند مگر اينكه بخواهند از زيرساخت سازمان استفاده كنند. آنگاه آنان
مجبور بودند كه به استانداردهاي سازمان عمل كنند. اما تا پايان اين دهه، لزوم تبعيت
از استانداردهاي سازماني فناوري اطلاعات و كنترل مسائلي همچون امنيت، ارتباطات
و اطلاعات براي كاربرهاي جديد توسط اكثر گروههاي كسبوكاري پذيرفته شده
بود؛ هرچند كه سازمانهاي فناوري اطلاعات همچنان درگير سيستمهاي قديمي
(توسعهيافته در گذشته) بودند.
در 5 سال آينده، همگام
با افزايش تمايل شركتها به سطوح بالاتري از يكپارچگي، نياز به استانداردهاي
سازماني افزايش خواهد يافت. پذيرش بستههاي نرمافزاري سازماني (كلان) همانند
"برنامهريزي منابع سازماني"[8]
و "مديريت ارتباط با مشتري"[9]
اين نياز را (همانند نياز به نرمافزارها و سختافزارهاي "وصل و نصب"[10])
تقويت خواهند كرد. بههرحال، چالش جديدي كه فناوري اطلاعات با آن مواجه
خواهد شد، آن است كه چگونه آن استانداردها و كنترلهاي تعامل با مشتري را
پديد آورد. اين مساله, نياز به استانداردها و كنترلهاي درونسازماني را براي
تبادل اطلاعات و تراكنشها تقويت خواهد كرد.
هماكنون، چند صنعت
همانند صنايع نفت و گاز, يك مدل عمومي اطلاعاتي را پذيرفتهاند كه ادغام و
تامين را تسهيل ميكند. استانداردهاي معماري بهطرز روبهرشدي "باز"
خواهند شد. اين فرآيند در نهايت يك "شبكهي فدرال (همبسته)"[11]
از استانداردها و كنترلها بهوجود ميآورد كه همهي گروهها ميبايد خود را به
آن وابسته بدانند. بههرحال، هيچ مجموعهي منحصر بهفردي از كنترلهاي
خارجي وجود نخواهد داشت. در عوض، آنها با توجه به نوع كنترل مورد نظر، در
مكانهاي متنوعي بهوجود خواهند آمد. گروههاي فناوري و صنعت، در زمينهي
استاندارد تلاشهايي خواهند كرد؛ همانند بازيكنان اصلي يك ميدان بهخصوص كه اين
كار را انجام خواهند داد (براي مثال، شركت مايكروسافت و يا دولت ايالات
متحده). همچنين نگرانيها در مورد امنيت و محرمانگي، قانونگذاري و وضع مقررات
شخصي و دولتي را سرعت ميبخشد. بهزودي انواع مختلف سازمانها همكاري خود
را بهخصوص در زمينهي امنيت شروع خواهند نمود. شركتها ميتوانند منتظر پيدايش
يك سازمان هماهنگ با دولت فدرال باشند، كه در سال 2005 تأسيس خواهد شد. بهطور
خلاصه، براي هرگونه كار كامپيوتري كه نيازمند استفاده از شبكه باشد استانداردها
و كنترلها از تعداد بسيار زياد و متنوعي از منابع برونسازماني نشات خواهند
گرفت. درحاليكه استانداردها و كنترلها درونسازماني نيز جايگاه خود را خواهند
داشت اما نياز به تأسيس يك شبكهي
باز, آنان را بسيار اندك خواهد نمود.
كنترلهاي دروني
در دههي 1980، مديراني
كه از فجايع پرهزينهي سيستمها و سازمانهاي غيرپاسخگوي فناوري اطلاعات
به تنگ آمده بودند، تصميم گرفتند فناوري اطلاعات را كنترل كنند (مك كين و
اسميت، 1996). بدين طريق، شيفتگي و علاقهاي براي سنجش فعاليتهاي فناوري
اطلاعات بهوجود آمد كه تاكنون هم ادامه دارد. در دههي 1990، آشكار شد كه
تنها تأكيد بر اندازهگيريها و نتايج آن، منجر به سيستمهاي ضعيف با نتايج
فوقالعاده ميگردد. بدينترتيب، مديران ارشد و پژوهشگران به تحقيق دربارهي
اين موضوع پرداختند كه فناوري اطلاعات درحقيقت چه تأثيري بر كل سازمان
داشته است. آنها دريافتند كه تنها تامين سيستمها كافي نبود؛ بلكه سيستمها
ميبايست براي سازمان سودآور هم ميبودند. بنابراين، طي دههي گذشته، ادارات
فناوري اطلاعات و كسبوكار, بهشدت مسؤول حسابرسي ميزان مشاركت يك سيستم در
سود و زيان يك شركت بودند. متأسفانه، اين مساله به عنوان صرفهجويي در
هزينهها تلقي گرديد كه اندازهگيري آسانتري دارد؛ به جاي اينكه افزايش
درآمد و يا ايجاد فرصتهاي جديد نيز پنداشته شود. چون اين فرصتها اكثراً مبهم
بوده و ارزيابي تاثير بكارگيري فناوري اطلاعات بر آن, بسيار مشكل است.
در دههي آينده، به
احتمال زياد اين برداشتهاي سطحي پالايش شده و تخصصيتر و پيچيدهتر خواهند شد.
فناوري اطلاعات، ديگر صرفاً مرمبناي
تأثيرش بر سود و زيان يا حتي اينكه آيا كاربردهاي آن منطبق با زمان و بودجه
بوده يا خير، سنجش نخواهد شد؛ اگرچه اين مسائل هنوز اهميت خواهند داشت. مهمترين
مقياس و سنجهي داخلي آيندهي فناوري اطلاعات ارزشي است كه براي سازمان
به ارمغان ميآورد. اين ارزش، اشكال گوناگوني همانند توانايي ارائهي محصولات
و خدمات جديد، رقابتيترشدن، شركت در بازارهاي جديد، عمل با اثربخشي بالاتر
و توسعه توانمنديهاي جديد بهخود ميگيرد. درحاليكه امروز ارزش، اغلب بهعنوان
ارزش
جديد
تلقي ميشود، شركتها همچنين بهزودي درك خواهند كرد كه توانايي بكارگيري
افراد، فناوريها و اطلاعات كنوني بهگونهاي كارآمدتر نيز ايجاد ارزش ميكنند.
در گذشته، هنگامي كه سازماني يك سيستم مديريت فناوري اطلاعات را ايجاد ميكرد،
ديگر نيازي به نگهداري و بهروزرساني آن نميديد. تعمير و نگهداري بهعنوان
يك كاركرد اضافي و يا عملكردي ضرورتاً شوم تلقي ميگرديد. در پنج سال آينده، مديريت فناوري اطلاعات
خواهد فهميد كه سازمانها اغلب خواهند توانست كه از كاربرهاي كنوني فناوري
بهطرز گستردهتري بهرهبرداري كنند. بنابراين، سازمانهاي فناوري اطلاعات
به دنبال راهكارهايي براي استفادهي كاملتر از زيرساخت و كاربردهاي كنوني
خواهند بود، تا "مقادير سريعي"[12]
از ارزش را به كسبوكار تزريق نمايند.
بهمرور زمان، ايجاد
ارزش بهعنوان يك تلاش گروهي مطرح خواهد شد. مسالهاي كه بدون مهارتها و
توانمنديهاي فناوري اطلاعات و اعضاي كسبوكاري گروه غيرممكن است. اگرچه
ممكن است موفقيتهاي مهمي از طريق كارگذاري يك قطعهي سختافزاري يا
عملكردي در يك سازمان بهخصوص به دست آيد، هيچ ضمانتي وجود ندارد كه اجراي
همان كار چنين ارزشي را براي يك شركت ديگر به ارمغان آورد. اين مساله
توجه دوبارهي مديران را به مسائل غيرفنيِ ارزش جلب ميكند. توانمنديها،
فرهنگها و مديريتها، بهتنهايي و به طور دقيق بازبيني خواهند شد، تا مشخص كنند
كه چگونه آنان سهم خويش را از ارزشافزودهي ايجادشده از فناوري اطلاعات
ادا مينمايند.
نيروي
انساني فناوري اطلاعات
دستيابي به تركيبي بهينه از
مهارتهاي مناسب براي نيروي انساني فناوري اطلاعات، همواره يكي از چالشهاي
اساسي پيش روي فناوري اطلاعات بوده است. طي دههي 1980، متخصصان مختلفي،
همگام با پيچيدهترشدن فناوري تربيت شدند. متأسفانه جلوگيري از بروز درگيري
بين آنها امري مشكلساز شده است. بنابراين، در دههي 1990، حركتي آغاز گشت
تا كلنگران ماهري را تربيت نمايند كه قادر به انتقال مهارتها و اصول سيستمي و
انضباط به شرايط خاص بوده و بتوانند از طريق يادگيري به وفقدهي ابزار و فنون
خاص موردنياز آن شرايط باشند. اگرچه اين موضوع به بخشهاي مرتبط با امور
فناوري اطلاعات (همچون مديريت پروژه و تحليل سيستمها) كمك كرد، اما همچنان
نياز به متخصصان با مهارتهاي بالا در مناطق حساس به قوت خود باقي ماند.
در سال 1996، ما پيشنهاد داديم كه "اگر فناوري اطلاعات قصد خوب كار
كردن را دارد، بايد به موضوع نيروي انساني توجه بسيار زيادي كند."
امروزه شتاب مسائلي همچون "بحران نيروي انساني" (گروه مشاوران گارتر،
1999) در كنار تجارب شخصي گروه موردمطالعه، مؤيد اين مساله است كه هشدارها جدي
گرفته نشدهاند. در پنج سال آينده، مسالهي نيروي انساني فناوري اطلاعات
مشكلي روبهرشد خواهد بود.
با موج فعاليتهاي
فناوري اطلاعات امروزه، اكثر سازمانها طي پنج سال آينده با كمبود جدي
مهارت مواجه خواهند بود. مديريت همانند گذشته مجبور به قرضگرفتن متخصصان
از شركتهاي مشاور خواهد بود، تا نياز و تقاضاي عمدهي مهارتهاي فني را پاسخ
گويد. طي پنج سال آينده، مسالهي توسعهي مهارتهاي حرفهاي و مشخصسازي
مسيرهاي شغلي براي انواع نيروي انساني فناوري اطلاعات ضروري خواهد بود.
متخصصان پيشبيني ميكنند كه تقاضا براي مهارتهاي "نرم" همانند
مديريت ارتباطات، تفكر استراتژيك و تحليلگرانه, و مديريت سبد فناوري اطلاعات
افزايش خواهد يافت (گروه مشاوران گارتر، 1999). بعلاوه آنان معتقدند كه شايستگيهاي
موردنياز نيروي انساني فناوري اطلاعات، بهسرعت گسترش مييابد و مهارتهاي
فني و كسبوكاري را (توامان) شامل ميگردد. در عين حالي كه افراد گروه موردمطالعه
دربارهي لزوم اين موارد اتفاق نظر دارند، آنان نياز به متخصصان در زمينههاي
كليدي فناوري را نيز يادآوري ميكنند. بنابراين، بهنظر ميرسد طي پنج سال
آينده، درحاليكه نيروي انساني فناوري اطلاعات در هر سازمان تكامل خواهد
يافت تا به فناوران كسبوكاري بدل شوند، همچنين نياز شديدي براي متخصصان فني
نيز وجود خواهد داشت؛ كه شركتها براي برطرف كردن اين نياز، با افراد ماهر
قرارداد خواهند بست.
توسعهي
سيستمها
در دو دههي گذشته،
توسعهي سيستمها از يك فرآيند با ساختار بالا، به يك فرآيند انعطافپذيرتر و
سيالتر با توجه به شرايط تبديل شده است. طي دههي 1990، كسبوكار فشار
بيشتري بر روي سازمانهاي فناوري اطلاعات اعمال كرد، تا سيستمهاي قابل بهكارگيري
در چرخههاي كوچكتر انتقال را ايجاد نمايند. سازمانهاي فناوري اطلاعات، بهوسيله
ايجاد سيستمها در اندازههاي كوچكتر به اين موضوع واكنش نشان دادند و از
نمونههاي اصلي به بهترين وجه بهره جستند و براي كاربران، كنترل پويايي
براي اقلام كنار گذاشتهشده همانند اشكال مختلف نمايش و گزارش پديد آوردند.
بدين ترتيب، سيستمها بهگونهاي تكامليتر توسعه يافتند. در اين زمان، الگوي
قديميتر ـ كه همان چرخهي زندگي توسعهي سيستمها ميباشد ـ به تدريج به
نفع ديدگاهي كنار ميرود كه انضباطهاي قوي مديريت پروژه و يك ديدگاه
تلفيقي و جداگانهي توسعه را پيوند ميدهد كه ممكن است شامل: بستههاي نرمافزاري،
نرمافزارهاي رسمي، نرمافزارهاي پيشين و ابزارهاي منتهي به كاربر باشد.
گروههاي توسعه همچنين بسيار متفاوت از گذشته به نظر ميرسند. به تدريج
آنها از تعدادي مساوي از كاربران و كاركنان فني(شامل دارندگان قرارداد)
تشكيل خواهند شد. قطعاتي از سيستمها اغلب توسط گروههاي مشاوران و يا متخصصان
در مكاني بهخصوص (همانند مخابرات و يا توسعهي وب) تشكيل شده و آنگاه
مشغول بهكار ميشوند. پروندههاي اطلاعات شخصي تحت مالكيت درآمده توسط يك
سيستم، عمدتاً به گذشته برميگردد.
در دههي جديد، همزمان با افزايش فشار براي توسعهي سريعتر و كارايي بيشتر اين روندها در مورد سيستمها شدت خواهد يافت. براي نمونه، طي 5 سال آينده، توسعهي سيستمها بهطور فزايندهاي به موضوع گرد هم آوردن قطعات سيستمها بهجاي كدگذاري و برنامهريزي نرمافزار جديد تبديل خواهد شد. تعداد بيشتري از توسعهدهندگان سيستمها تلاش خواهند كرد تا ابزارها و نرمافزارهاي كنوني را با فناوري جديد ترميم كنند، تا ارزش جديدي براي سازمان پديد آورند. همچنين مديريت دانش اهميت بيشتري خواهد يافت و حجم قابلتوجهي از تلاشها براي توسعهي، حول ساختن يا جذب وسايل آمايش اطلاعات سازمان يا مشتري در نوسان است. براي پايان دادن به اين روند، تلاشهايي براي استاندارد كردن اطلاعات و فرايندهاي سازمان به منظور يكسان كردن سيستمها انجام ميدهند. هرچه زمان كل كار روزانه