Ůžيشنهادي براي اسلامي‌سازي دانش

 دكتر سيد كامون پوري؛ استاد دانشگاه دارالسلام

برگردان: سارا زعيم دار

 (انديشگاه شريف)

 

اشاره

اسلامي‌سازي دانش (كه هم به‌معناي اسلامي‌سازي علم و هم مترادف با اسلامي‌سازي تكنولوژي به‌كار مي‌رود)، آرام آرام به يك دغدغه جدي در ميان انديشمندان جهان اسلام تبديل مي‌شود. نويسنده اين مقاله، راهكار اسلامي‌سازي دانش را در اسلامي‌سازي نظام آموزشي مي‌بيند و با تأسف خاطرنشان مي‌كند كه بيشترين مشكلات جوامع اسلامي از نظام آموزشي غربي در اين كشورها سرچشمه مي‌گيرد.

وزير صنايع و معادن چندي پيش با ابراز نگراني تصريح كرده بود كه "كالاهاي صنعتي ما بار فرهنگي ندارند". اما متأسفانه هيچ يك از فرهيختگان كشور اين صدا را نشنيد و در پاسخ به آن تحليلي ارائه نكرد. اگر كالاي صنعتي ما بار فرهنگي ندارد، حداقل يك دليل روشن براي آن وجود دارد: تكنولوژي ما، كه شريان‌هاي صنعت را تغذيه مي‌كند، غيربومي و به‌ويژه غيراسلامي است.

به‌هر حال اسلامي‌سازي تكنولوژي كه رهاورد آن اسلامي‌سازي صنعت است، از اسلامي‌سازي نظام آموزشي مي‌گذرد. حداقل، دكتر كامون‌پوري چنين اعتقاد دارد.

با وجود بينش‌هاي مختلف مردم جهان نسبت به ما مسلمانان، يك واقعيت غيرقابل انكار وجود دارد و آن اينكه ما به خاطر غناي منابع مادي خود از موقعيت ويژه‌اي برخوداريم. مسلمانان يك پنجم جمعيت دنيا را تشكيل مي‌دهند كه از مجموع جمعيت ايالات متحده آمريكا، اروپاي غربي و ژاپن بيشتر است.

اكنون مسلمان حكمران سه قاره‌اند و بيش از نيمي از مناطق مسكوني جهان را به‌خود اختصاص داده‌اند. آن‌ها استراتژيك‌ترين راههاي زميني و آبي و مسيرهاي هوايي بين‌قاره‌اي را در اختيار دارند. بيش از 50 كرسي سازمان ملل متحد از آن مسلمانان است كه تقريباً برابر با يك سوم حدنصاب تعداد اعضا براي تشكيل جلسات است. همچنين، يك پنجم توليد ناخالص ملي جهان به مسلمان اختصاص دارد كه اين رقم، سه برابر توليد ناخالص ملي چين است. نكته قابل توجه ديگر اينكه هزينه‌هاي دفاعي اتحاديه عرب (و نه جهان اسلام) به 50 ميليارد دلار در سال مي‌رسد كه اين رقم، دو برابر بودجه دفاعي چين ـ پرجمعيت‌ترين كشور جهان ـ است.

همه اين‌ها را مي‌توان در سخنان نيكسون خلاصه كرد: " شريان‌هاي حياتي صنايع عظيم جهاني در دست‌ مسلمانان است". آري، اين يك حقيقت است. عمده ذخاير نفتي جهان ـ كه در واقع قلب جهان صنعتي به‌شمار مي‌آيد ـ در سرزمين‌هاي مسلمانان مدفون شده است. آمارها نشان مي‌دهد كه از مجموع ذخاير نفتي جهان (900 ميليارد بشكه)، 64 درصد (576 ميليارد بشكه) به خاورميانه تعلق دارد، و آمريكا و كانادا، روي هم‌رفته، تنها 4 درصد را در اختيار دارند. سهم آسيا نيز به استثناي خاورميانه و قسمت‌هاي آسيايي روسيه، چيزي در همين حدود است. از 13 كرسي اوپك كه كسب و كار جهاني نفت را كنترل مي‌كند، 10 كرسي به كشورهاي اسلامي تعلق دارد. بنابراين، مسلمانان كانون قدرتي را در اختيار دارند كه چرخ‌هاي صنعت جهاني را به گردش در مي‌آورد. اين حقيقت در اكتبر سال 1973، زماني كه امتناع اعراب از فروش نفت، قيمت آن را در بازارهاي جهان به‌شدت افزايش داد، بر همگان ثابت شد. در اثر اين رويداد تقريباً تمام بخش‌هاي خدماتي، و به‌ويژه صنايع ساخت و توليدي، به‌خاطر كمبود منابع فلج شدند. به آمريكا نيز ضربه مهلكي وارد آمد. ژاپن و آلمان‌غربي هم جان سالم به‌در نبردند. در ژاپن كار به آنجا رسيد كه كالاهايي همچون صابون و دستمال كاغذي ناياب شد! و دولت به پمپ‌بنزين‌ها دستور داد كه كارشان را در روز‌هاي تعطيل متوقف كنند. فعاليت‌هاي اجتماعي، پارك‌ها و رستوران‌ها هم به‌شدت محدود شدند. اما بلند‌مدت‌ترين اثر اين بحران، تغيير الگوهاي توليد خودرو بود و چنان فشاري به بازار خودروسازان آمريكا ـ بزرگترين بازار خودرويي جهاني ـ وارد آمد كه دولت آمريكا مجبور شد به‌جاي ساخت ماشين‌هاي پرمصرف، به واردات خودروهاي كم‌مصرف و كوچك ژاپني بپردازد.

گذشته از منابع نفتي، نمي‌توان وابستگي شديد دنياي صنعتي به منابع معدني دنياي اسلام را نيز از ياد برد. ما در كنار ذخاير نفتي، ذخاير انبوهي از مواد معدني داريم كه بدون آن‌ها دنياي صنعتي نمي‌تواند به حيات خود ادامه دهد. در حقيقت توسعه باورنكردني دنياي غرب، وابسته به منابع معدني ماست و به بيان ديگر شكوفايي دنياي صنعتي، در گرو منابع مسلمان است. جالب است بدانيم كه دنياي غرب در هر دو جبهه سرگرم غارت اموال مسلمانان است. از طرفي مواد خام را به ثمن‌بخس از ما مي‌خرند، و از سوي ديگر محصولات صنعتي خود را به قيمت‌هاي گزاف به ما مي‌فروشند. شايد بتوان گفت كه ما ثروتمند‌ترين ساده‌لوحان جهان هستيم. اين حقيقت به‌روشني مشهود است. چرا كه به‌رغم مواهب بزرگي كه خداوند متعال به ما عطا كرده است، در همه زمينه‌هاي دانش تخصصي عقب مانده‌ايم. ما هيچ مهندس، دانشمند يا متخصصي نداريم كه بتواند ثروت‌هاي طبيعي‌مان را به‌كار گيرد.

بي‌سوادي، كم‌ و بيش يكي از ويژگي‌هاي بارز كشورهاي اسلامي است. از ميان دانشمندان دنيا نمي‌توانيم حتي به دو دانشمند مسلمان كه شهرت بين‌المللي داشته باشند، اشاره كنيم. ميليون‌ها كشف و اختراع بزرگ و كوچك كه دنيا را متحول كرده‌اند، به نام يهوديان، مسيحيان و پيروان مكاتب و فرقه‌هاي ديگر ثبت شده است. به‌سختي مي‌توان در سطح بين‌المللي، پژوهشگر مسلماني را يافت كه به‌خاطر دستاوردهاي علمي و نقشي كه در پيشرفت دانش و فنآوري داشته است، زبانزد باشد. البته در اينجا لازم است به پروفسور عبدالسلام ـ تنها مسلماني كه جايزه نوبل را دريافت كرده ـ اشاره كنم. او رئيس آكادمي علوم كشورهاي جهان سوم و مدير مركز بين‌المللي فيزيك نظري ايتاليا بود.

براستي علت اصلي اين عقب‌ماندگي چيست؟ پاسخ روشن است؛ ما در جوامع اسلامي خود، حتي يك موسسه آموزشي نداريم كه در چارچوب باورهاي اسلامي فعاليت كند. حتي يك كشور مسلمان وجود ندارد كه تعهدي نسبت به كسب و افزايش دانش علمي داشته باشد. هيچ يك از ما درك نكرده‌ايم كه آموزش عالي مي‌تواند از بار مشكلات بي‌شمارمان بكاهد.

براي آنكه به صحت و سقم اين قضيه پي‌ببريد، كافي است نگاهي به جامعه خود بياندازيد. به‌عنوان مثال در همين محيط كوچك دارالسلام، استعدادهاي فراواني براي تجارت، صادرات و واردات و از اين قبيل وجود دارد، اما هيچ سياست مشخصي براي پرورش اين استعدادها به چشم نمي‌خورد! ما هيچ سياستي براي جذب افراد بااستعداد به حوزه علوم تخصصي و دانشگاهي نداريم؛ شايد فكر مي‌كنيم كه حساب‌هاي بانكي پُر و پيمانمان مي‌تواند ما و نسل‌هاي آينده‌مان را نجات دهد!

ما چندين دهه است كه ما در جا مي‌زنيم. دشمنان اسلام مدت‌ها پيش مزاياي اين مكتب آسماني را درك كرده‌اند و حال شايع كرده‌اند كه اسلام، سبب ركود و عقب‌ماندگي است! در موسسات آموزشي آن‌ها به جوانان ما القا مي‌شود كه اسلام به درد نخبگان نمي‌خورد! اين يك دروغ فاحش است. شاهد من بر اين مدعا، گذشته درخشان امت اسلامي است.

پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام(ص)، مسلمانان تحت رهبري و راهنمائي‌هاي ارزنده معصومين عليهما‌السلام، در شاخه‌هاي مختلف علوم به دستاوردهاي خارق‌العاده‌اي دست يافتند. آن‌ها موسساتي براي تحصيلات عاليه داير كردند و در علوم و فنآوري سرآمد شدند. اين برتري و تفوق، تا سال 1450 ميلادي ادامه يافت. جابربن حيان كه از شاگردن امام صادق(ع) است، در زمره نامدارترين شيمي‌دان‌هاي جهان است. ابن هيثم نيز فيزيكدان مشهوري است كه قوانين اينرسي(لختي) را كشف كرد. بعد‌ها اين قوانين الهام‌بخش گاليله و نيوتن براي كشف قوانين پايه‌اي مكانيك بود. او اولين كسي است كه طرح "سد آسوان" را ارائه داده است؛ البته موفق نشد كه آن را بسازد، چرا كه فنآوري آن زمان در حدي نبود كه او ايده‌هايش را عملي كند. ابن‌سينا و بسياري از انديشمندان مسلمان ديگر نيز سبب پيشرفت علم شدند و بعد‌ها دانشمندان غربي آن را به ابعاد كنوني رساندند. همه دانش‌پژوهان غربي، از خدمات فراوان انديشمندان مسلمان به پيشرفت علم آگاهند و تأييد مي‌كنند كه بيشترين سهم در بناي علم مدرن، از آنِ تمدن اسلامي است. بريفالت، كه يك دانش‌پژوه غربي است، مي‌نويسد: آنچه كه ما آن را "علم" مي‌ناميم، نتيجه روش‌هاي نوين آزمايش، مشاهده و اندازه‌گيري است كه مسلمانان به اروپا هديه كرده‌اند".

پيامبر اسلام(ص) و خاندان مطهرش، مسلمانان را به كوشش‌هاي علمي تشويق مي‌كردند. آن‌ها علوم نجوم، فيزيك، زيست‌شناسي، زمين‌شناسي، فيزيولوژي، آناتومي، رياضيات و هواشناسي را پايه‌گذاري كردند و بدين تريب دامنه دانش بشري را گسترش دادند. در اين نوشته كوتاه، نمي‌توان تأثير شگرف تمدن اسلام به گسترش علوم در غرب را تحليل كرد.

آنچه كه بايد به‌طور جدي تحليل و بررسي شود، اين است كه با توجه به اين دستاوردهاي ماندگار كه پيشينيان ما در زمينه‌هاي مختلف علم برايمان به ارث گذاشته‌اند، چگونه است كه ما يك رويكرد خشك و محافظه‌كارانه را در موسسات آموزشي خود در پيش گرفته‌ايم؟ و چرا اشتياق، پويايي و حس كشف و كنجكاوي در ما ناپديد شده است؟

كساني كه زيربناي اپيستمولوژي اسلامي را مي‌شناسند، بر اين باورند كه واژه‌ي "علم" از مترادف‌هايش در زبان انگليسي و ساير زبان‌هاي دنيا گويا‌تر است. كلماتي نظير "science" يا
 "knowledge" كه در انگليسي به‌معناي "علم" به‌كار مي‌روند، از بيان ابعاد مختلف آن قاصرند. در حالي كه پيامبر عظيم‌الشان اسلام، در حديثي خود را "شهر علم" ‌خواندند و به‌طور دقيق ابعاد نامحدود "علم" را بيان كردند. من از نخبگان، راهبران و اعضاي فعال جامعه اسلامي دعوت مي‌كنم كه همه با هم كوشش كنند تا حيطه‌ي اثر خود رادر دنيا گسترش دهند.

در اينجا مي‌خواهم به ضرورت كسب علم از ديد اسلام اشاره كنيم و توجه شما را به اين نكته جلب كنم كه شرط اصلي موفقيت در رويارويي با تغييرات سريع دنياي كنوني، تحصيل علم است. همان‌طور كه همه ما مي‌دانيم، اسلام مكتبي است براي همه زمان‌ها و به‌علاوه كليه جوانب و ابعاد زندگي انسان را در بر‌مي‌گيرد. بنابراين، لازم است كه در طول زمان و با توجه به ارزش‌هاي اسلامي، سيستم‌ها و فعاليت‌هاي خود را بازنگري كنيم تا بتوانيم با چالش‌هاي نوظهورناشي از تغييرات روبرو شويم. بدين منظور، قدم نخست آن است كه موسسات آموزشي خود را مطابق رويكردهاي اسلامي اصلاح كنيم تا با نيازهاي زمانه همگام شوند. ما در اين زمينه، پروژه كوچكي را در "انجمن مسلمانان بلال" دارالسلام آغاز كرده‌ايم. اين پروژه، در حقيقت احداث مدرسه جامعي است كه در آن، همه مواد درسي كه به‌صورت جداگانه در مدارس و موسسات علمي غيرديني تدريس مي‌شوند، ارائه مي‌شود. اين كار از نظر تبليغاتي بسيار حائز اهميت است. به‌خصوص در دنياي روشنفكرانه كنوني، كه مخاطب مبلغان ما، متخصصان سطوح عالي دانشكده‌هاي تخصصي دنيا هستند، بايد آن‌ها را به علم و تخصص كافي تجهيز كرد تا بتوانند به‌راحتي با مخاطبان خود ارتباط برقرار كنند و بر آن‌ها تأثير بگذارند. در چند سال گذشته، رهبران و مصلحان جامعه، نگراني شديدي نسبت به ويراني ارزش‌هاي معنوي جامعه اسلامي ابراز داشته‌اند. اين درك درستي است، اما كافي نيست. اگر مي‌خواهيم تغييرات مثبتي ايجاد كنيم، بايد علت اصلي مشكلاتمان را بيابيم. دليل اصلي مشكلات ما، سيستم آموزشي غربي است كه در مدارس ما پياده شده است و ما هم آن را پذيرفته‌ايم. ما براي نجات جوانانمان و بازگردان آن‌ها به يك فضاي سالم و پاكيزه، به مدارس و دانشگاههاي جامع و يكپارچه اسلامي نياز داريم و موفقيت در اين راه، به همكاري رهبران و اعضاي جامعه بستگي دارد.

 منبع: انديشکده صنعت و فناوری

 

بازگشت