هوشمندي استراتژيك در سياست‌گذاري‌

(در حوزه علوم و فناوري)

 

نويسنده: الكساندر توبكه[1]

برگردان: محمدرضا ميرزااميني

(انديشگاه شريف)

(كليه حقوق مادي و معنوي اين كتاب كه خلاصه‌اي از آن را پيش رو داريد, متعلق به دفتر سياست‌پژوهي فناوري دفاعي از موسسه آموزشي و تحقيقاتي صنايع دفاعي است)

 

سندي كه پيش رو داريد, برمبناي پنج مقاله اوليه ارايه‌شده توسط شبكه ديده‌بان علوم و فناوري اروپا[2], به شرح روندهاي موجود و پيشرفت‌هاي حاصل‌شده در ”هوشمندي استراتژيك سياستي“[3] مي‌پردازد. مخاطب اصلي اين سند, سياست‌گذاران هستند. عمده‌ترين هدف اين سند, بررسي نحوه مشاركت و تاثيرگذاري هوشمندي استراتژيك سياستي در سياست‌گذاري‌ها و ارايه راهكارهايي براي تقويت اين مفهوم جهت استفاده در سياست‌گذاري‌هاي يك اقتصاد دانش‌بنيان است.

هوشمندي استراتژيك سياستي را مي‌توان اين‌گونه تعريف نمود:

”مجموعه‌اي از اعمال جستجو, پردازش, اشاعه و حفاظت از اطلاعات با هدف ارايه آن‌ها به فرد مناسب در زمان مناسب جهت اتخاذ تصميم درست“.

در اين سند, تمركز اصلي بر انواعي از هوشمندي استراتژيك است كه آينده‌نگرانه بوده و در راستاي تصميمات سياستي هستند كه به‌طور ويژه بايد به پيش‌بيني فناوري[4], ارزيابي فناوري[5] و آينده‌نگاري فناوري[6] اشاره كرد.

به همين جهت, انواع هوشمندي استراتژيك را مي‌توان اين‌گونه برشمرد:

·        پيش‌بيني فناوري به پايش مستمر پيشرفت‌هاي فناورانه و شرايط آنان مي‌پردازد تا بتوان كاربردهاي آينده آنان را به‌موقع شناسايي نمود و پتانسيل‌هاي آن‌ها را ارزيابي نمود. پيش‌بيني فناوري, يك فرآيند سه‌مرحله‌اي است (شناسايي, اعتبارسنجي, انتقال اطلاعات و پياده‌سازي) كه تصميم‌گيرندگان را در يك چارچوب فناورانه منسجم ياري مي‌دهد. در اين امر, پيشرفت‌هاي گسترده فناوري و ابعاد اجتماعي-اقتصادي آنان در نظر گرفته مي‌شود, اما زياد به تحليل جزئيات ‌پرداخته نمي‌شود.

·        نتايج ارزيابي فناوري, از طريق تحليل پتانسيل‌هاي اجتماعي, اقتصادي و زيست‌محيطي پيشرفت‌هاي علمي و فناورانه نوين, به تصميم‌گيري‌‌ها در حوزه فناوري ياري مي‌رساند. اين امر, شامل تاثيرات و شرايط ساختاري آنان است. غالباً اين كار برمبناي تجربيات گذشته پايش فناوري انجام مي‌شود. به كمك ارزيابي فناوري, مي‌توان به گزينه‌هايي براي بهره‌برداري بهتر از فرصت‌هاي ناشي از فناوري‌هاي نوين دست يافت. ارزيابي فناوري, يا بر يك فناوري خاص متمركز مي‌گردد (فناوري‌مبنا[7]) يا اينكه بر مسايل اجتماعي ناشي از بكارگيري يك فناوري متمركز مي‌شود (مساله‌مبنا[8]).

·        آينده‌نگاري فناوري بر مفهومي فوق‌العاده گسترده‌تر استوار است, به‌طوريكه در راستاي بررسي ابعاد اجتماعي, اقتصادي و زيست‌محيطي فناوري‌هاي جديد, به گستره وسيعي از مقولات و ذي‌نفعان مي‌‌پردازد. فرآيند آن, فوق‌العاده تعاملي و باز است و ماهيتي پايين-به-بالا دارد تا بتوان خط‌شكني‌ها را شناسايي كرده و به فرضياتي دست يافت كه ما را در تعيين و تدوين استراتژي ياري دهد. بارها از آينده‌نگاري فناوري در پشتيباني از تصميم‌گيري‌هاي سياستي در سطوح ملي و فراملي استفاده شده است.

 

با توجه به روند روبه‌رشد دانش‌محوري در اقتصاد, نوآوري‌هاي ناشي از علوم و فناوري, انتخابي قطعي براي تحقق هدف اجلاس ليزبون مبني بر تبديل‌نمودن اتحاديه اروپا به ”رقابتي‌ترين و پوياترين اقتصاد دانش‌بنيان جهان تا سال 2010“ خواهد بود. اجلاس ليزبون[9] صراحتاً به نياز ما مبني بر دستيابي به هوشمندي و آگاهي قابل‌اطميناني نسبت به الگوهاي نوآوري اشاره مي‌كند. قالب‌هاي جديد دانش و كاربردهاي آنان در محصولات و خدمات, توام با فناوري‌هاي دانشي قدرتمند, اهميت مديريت دانش را افزايش داده است. امروز شاهد ظهور ابزارها و داده‌هاي ناآشناي سابق كه در هوشمندي نقش دارند, هستيم. به‌علاوه, نياز روزافزون به شفافيت و مشاركت هرچه‌بيشتر در تصميمات دولتي در حوزه علوم و فناوري باعث شكل‌گيري الگوهاي نويني از تصميم‌گيري در اين حوزه شده است. در اين‌جا, توجه به دو نكته ذيل ضروري است:

اول اينكه, ديگر هيچ كانون مركزي براي نوآوري وجود ندارد. نوآوري در شبكه‌ها و ائتلاف‌ها رخ مي‌دهد نه در شركت‌هاي مشخص يا آزمايشگاه‌هاي تحقيق و توسعه. ماهيت توزيع‌شده نوآوري, باعث شكل‌گيري تصويري بسيار پيچيده‌تر و ناپايدارتر در مقايسه با نگرش سنتي به ابداعات و اختراعات موفق شده است.

دوم اينكه, امروز اكثر كاربردهاي علوم و فناوري (مرتبط با سياست‌ها) جامعه گسترده‌تري را تحت تاثير قرار مي‌دهد. اين امر, ما را به جستجو در پي الگوهايي از تحليل آينده‌نگرانه وامي‌دارد كه قادر به درنظرگرفتن ماهيت تسهيم‌شده نوآوري باشند به‌طوريكه ذي‌نفعان مختلف جامعه بتوانند بر سر مخاطرات و تصميمات مذاكره نمايند. اين امر, بيشتر خود را از طريق افزايش سوابق ارتباطي ”علوم و حكومت“[10] در سال‌هاي اخير, و تقاضا براي ارتقاي سطوح مشاركت و شفافيت در تنظيم فراخوان‌ها و برنامه‌هاي كلان علوم و فناوري نشان داده است. به‌علاوه اين نگرش عمومي تقويت شده است كه بايد سياست‌گذاران, تقريباً هميشه, قادر به شرح و توضيح و توجيه تصميمات خود باشند.

در مجموع, اين روندها باعث افزايش پيچيدگي و عدم‌قطعيت‌ها در مورد تاثيرات علوم و فناوري در جامعه شده است و مخاطراتي را براي تصميم‌گيرندگان ايجاد كرده است. در نتيجه, اين امر باعث دشوارترشدن هرچه‌بيشتر وظيفه سياست‌گذاران در اتخاذ سياست‌هاي نظام‌مند شده است.

با توجه به شكل‌گيري اقتصاد دانش‌بنيانِ نوآوري‌محور[11], سرعت پيشرفت‌هاي فناوري و نقش آن در جامعه و اقتصاد,‌ ديگر فرصت چنداني براي تصميم‌گيري‌هاي سياسي باقي نمي‌گذارد. اين واقعيتي اساسي در حوزه‌هاي به‌سرعت‌درحال‌پيشرفت است (بالاخص با توجه به خط‌شكني‌هاي فناورانه و پيشرفت‌هاي غيرقابل‌پيش‌بيني). هوشمندي استراتژيك سياستي دربردارنده ابزارهايي است كه امكان پيش‌بيني خط‌شكني‌ها را, در قالب كاركردي به‌نام ”هشداردهي به‌موقع“[12], فراهم مي‌كند.

 هوشمندي استراتژيك سياستي, روش‌هاي متنوعي را براي پاسخگويي به نيازهاي سياست‌گذاري در اختيار مي‌گذارد. اين تنوع, نشانگر قوت اين مفهوم است بطوريكه باعث انعطاف‌پذيري و افزايش استقلال عمل مي‌شود. به‌عنوان مثال, پيش‌بيني فناوري مايل به تمركز بر يك چارچوب فناورانه منسجم و خاص است؛ بنابراين, بيشتر در واحدهاي كوچك, مستقل و تخصصي يك سازمان بزرگ‌تر بكار مي‌رود. به‌همين جهت,‌ بخش‌ خصوصي بسيار بيشتر از بخش دولتي از آن استفاده كرده است.

ارزيابي فناوري معمولاً به يك فناوري خاص يا مسايل ناشي از كاربرد يك فناوري مي‌پردازد. مدت مديدي است كه از اين ابزار براي پشتيباني از سياست‌گذاران (به‌ويژه در سطح مجلس[13]) استفاده مي‌گردد. به‌علاوه, بيشتر تجربيات ارزيابي فناوري توسط نهادهاي رسمي ملي و منطقه‌اي و در حوزه‌هاي فناورانه خاص (همچون بهداشت و سلامت) انجام شده است (معمولاً در دانشگاه‌ها). در بعضي موارد, از ارزيابي فناوري براي پاسخگويي به نيازهاي دولت در تصميمات سياسي استفاده مي‌شود.

اما تجربيات آينده‌نگاري فناوري توسط عناصري در سطوح منطقه‌اي و ملي, حتي در سطح كل اروپا, انجام شده است. اين تجربيات, بيشتر در قالب طرح‌هاي ابتكاري خاصي سازماندهي شده و به جاي پرداختن به الگوهاي تصميم‌سازي موجود, ذي‌نفعان مختلف را به‌گونه‌اي اختصاصي (متناسب با شرايط) گرد هم مي‌آورد. اين تنوعِ سبكِ عملكرد, حائز اهميت است چون از نهادينه‌شدن ورودي هوشمندي استراتژيك سياستي به نظام سياستي (وابستگي به يك ذي‌نفع خاص يا منافع سياسي) جلوگيري مي‌نمايد.

فراي نياز به تنوع قواعد نهادي (نهادهاي درگير), روندهاي مشتركي براي پياده‌سازي هوشمندي استراتژيك سياستي در هر يك از زمينه‌هاي آن وجود دارد:

اول اينكه, تمامي فنون, باورِ پيش‌بيني‌پذيريِ مطمئنِ آينده‌ي ميان‌مدت و بلندمدت را رها كرده‌اند. اين امر, به طور ويژه, در مورد پيش‌بيني فناوري ديده مي‌شود, بطوريكه ديگر شاهد پيش‌بيني كمـي مشخصات كليدي يك فناوري خاص از طريق تعميم روندهاي فناوري نيستيم؛ بلكه پيش‌بيني فناوري به ارايه عواملي مي‌پردازد كه بر چگونگي توسعه فناوري‌ها در يك حوزه خاص حاكمند و ضمن ارايه توصيه‌هايي, شاخص‌هاي پياده‌سازي را مشخص مي‌سازد.

دوم اينكه, امروز در هر زمينه, به طور شفاف, اين واقعيت در نظر گرفته شده است كه ديگر پيشرفت‌هاي فناوري صرفاً برمبناي قوانين خلل‌ناپذير علوم و مهندسي تعريف نمي‌شود, بلكه توسط زمينه كاربرد فناوري مشخص مي‌شود, يعني اينكه چگونه گروه‌هاي مختلف, فرصت‌ها و مخاطرات يك فناوري جديد را درك كرده و براي آن مفهوم‌سازي مي‌نمايند.

سوم اينكه, عمده‌ترين تغييري كه در هر يك از زمينه‌هاي هوشمندي استراتژيك سياستي رخ داده را مي‌توان در برخورد پيش‌دستانه با مسير پيشرفت يك فناوري نوين مشاهده كرد. به عنوان نمونه, امروز پيش‌بيني فناوري در حال تغييردادن جايگاه خود به سمت پشتيباني از فرآيند انتقال فناوري از طريق تسهيل گفتگوي بين تامين‌كنندگان و كاربران بالقوه فناوري است. ارزيابي فناروي نيز به جاي اينكه صرفاً به پيامدهاي منفي بالقوه فناوري‌هاي خاص بپردازد, در حال تكامل به سمت شناسايي انتخاب‌هاي اجتماعي و سياسي مرتبط با پيشرفت‌هاي فناورانه است؛ بطوريكه امروز, تركيبي از پايش كلاسيك فناوري[14] با روش‌هاي ارزيابي آينده‌نگرانه است. آينده‌نگاري فناوري نيز در حال مبدل‌سازي خود به فرآيند اصلي ياري‌رسان به سياست‌گذاران در سطوح ملي و فراملي است.

اين سه روند به اين جا منتهي شده است كه سهم پيش‌بيني فناوري, ارزيابي فناوري, و آينده‌نگاري فناوري در سياست‌گذاري‌ها كاملاً شفاف شده و ديگر به صورت عناصر مجزا به آنان نگريسته نشود, بلكه در چشم‌انداز جامعي به نام ”هوشمندي استراتژيك سياستي“ بكار گرفته شوند. در جدول 1, حوزه‌هاي كاربرد, نوع مسايل سياسي پرداختني, و نتايج روش‌هاي هوشمندي استراتژيك نشان داده شده است.

قبل از پرداختن به بعضي ابعاد روش‌شناسانه و علمي موضوع, نمي‌توان متوقع بهره‌برداري كامل از پتانسيل هوشمندي استراتژيك سياستي بود. اگرچه تنوع مهم است, اما پرداختن به بحث‌هاي كاملاً مستقل و مجزا راجع به هر يك از مفاهيم ارزيابي فناوري, پيش‌بيني فناوري و آينده‌نگاري فناوري, مي‌تواند خلف نظر و نامطلوب باشد. زيرا:

اولاً, بايد از هم‌افزايي بين اين سه روش استفاده شده و به دنبال ”تناسب روش‌شناسانه“[15] آنان (استفاده در جايگاه مناسب) باشيم. واقعاً بايد به ارزيابي و آزمون جدي سه روش پيش‌بيني فناوري, ارزيابي فناوري و آينده‌نگاري فناوري بپردازيم تا دريابيم چگونه مي‌توان به شكلي بهتر اهداف و نيازهاي سياست‌گذاران را برآورده نمود و محدوديت‌هاي روش‌شناسانه بي‌مورد را به آنان تحميل نكرد. بهبود روش‌هاي هوشمندي استراتژيك در سياست‌گذاري‌ها بدان معنا است كه بايد مستمراً به پايش و مقايسه اين روش‌ها بپردازيم. به‌علاوه بايد در اينجا به موضوع تضمين كيفيت و ايجاد واسطي بهتر براي ارتباط با نيازهاي كاربران نيز پرداخت.

ثانياً, بايد براي درك بهتر فرآيندهاي تصميم‌گيري در اقتصاد دانش‌بنيان, تحليل تعامل بين فرآيندهاي نوآوري و ساختارهاي نهادي, و پيونددهي اين يافته‌ها با هوشمندي استراتژيك سياستي, اقداماتي اساسي انجام گيرد. توجه به اين نكته از آن جهت حائز اهميت است كه كارهاي انجام‌شده در زمينه هوشمندي استراتژيك سياستي, بيشتر به حوزه‌هاي سياستي پرداخته است بطوريكه همچنان ارتباط آن با تصميمات سياستي در هاله‌اي از ابهام به سر مي‌برد.

 

 

 

 


جدول 1: چشم‌انداز جامع هوشمندي استراتژيك و جايگاه محتمل آن در سياست‌گذاري‌هاي سياسي[16]

نتايج

نوع مسايل سياسي پرداختني

حوزه‌هاي كاربرد

وظيفه

روش

- پشتيباني از فرآيند تصميم‌گيري‌هاي سياسي متناسب با واقعيت اقتصاد دانش‌بنيان, شناسايي خط‌شكني‌ها و هشداردهي به‌موقع

- فراهم‌سازي سياست‌هاي علوم و فناوري يكپارچه برمبناي دانشي مستحكم

- دسترسي به آگاهي و هوشمندي در محدوده وسيعي از مقولات كه باعث كاهش زمان  تاخير آمده‌سازي سياست‌ها مي‌شود

- جلوگيري از بروز خطاهاي ناشي از درنظرنگرفتن پيچيدگي‌هاي پيشرفت‌ها و تاثيرات جانبي ناشي از يك تصميم

 

·       شرايط و پيامدهاي ناشي از توسعه فناوري (به طور كلي)

·       شناسايي خط‌شكني‌ها و هشداردهي به‌موقع در يك چارچوب فناورانه خاص

·       چارچوب فناورانه منسجم

·       مكرراً توسط بخش خصوصي مورد استفاده قرار گرفته است.

·         برمبناي پايش پيشرفت‌ها و با در نظر گرفتن ابعاد گسترده‌تر, به تحليل شرايط و پتانسيل‌هاي كاربردهاي فناورانه نوين مي‌پردازد.

پيش‌بيني فناوري

·        پتانسيل‌هاي فناوري‌هاي خاص يا مسايل فناورانه مرتبط با مشكلات ويژه, بعضاً به نيازمندي‌هاي دولتي منسجم وصل مي‌شود

·       يك فناوري يا مساله خاص

·       سابقه طولاني در ارايه مشاوره به مجالس ملي

·         با توليد و خلق گزينه‌هاي برخاسته از فناوري‌هاي نوين, به پشتيابي از تصميم‌گيري‌ها مي‌پردازد.

ارزيابي فناوري

·       پيامدهاي گسترده‌تر پيشرفت فناوري, شناسايي مسايل مرتبط.

·       شناسايي خط‌شكني‌ها و هشداردهي به‌موقع در بافتي وسيع‌تر

·       پشتيباني از سياست‌گذاري‌هاي ملي و فراملي

·         در راستاي بررسي ابعاد گسترده اجتماعي, اقتصادي, و زيست‌محيطي فناوري‌هاي نوين, به طيف وسيعي از مقولات مي‌پردازد.

آينده‌نگاري فناوري

توجه: نقطه‌چين‌ها بيانگر آن هستند كه بعضاً مسايل مطرح‌شده همپوشاني دارند. فلش‌هاي عمودي (در بخش نتانج) نشان‌دهنده هم‌افزايي است كه از چشم‌انداز جامع نتايج پيش‌بيني, ارزيابي و آينده‌نگاري حاصل مي‌شود.


با توجه به تمامي مسايل و موارد فوق‌الذكر, بايد اولين گام براي آينده, انسجام‌بخشي و پيونددهي بهتر هوشمندي استراتژيك سياستي باشد به‌گونه‌اي كه به ايجاد شبكه‌اي توزيع‌شده در كل اروپا منتهي گردد. اين امر مي‌تواند به توليد به‌موقع اطلاعات از منابع مستقل و غيرهمگن انجاميده و امكان پوشش‌دهي گسترده‌تر مقولات و نيازها را فراهم سازد. به‌علاوه مي‌تواند زمينه‌ساز ايجاد ارتباطات مناسبي در راستاي برآوردن الزامات سياست‌گذاري در اقتصاد دانش‌بنيان باشد. در توضيح نقش نوين هوشمندي استراتژيك سياستي بايد گفت كه كاركرد مهمي از اين شبكه توزيع‌شده مي‌بايست كنترل كيفيت, ارزيابي اعضاء, و پايش و بهبود روش كار باشد. چنين شبكه توزيع‌شده‌اي مي‌تواند پاسخگوي چالش ديگري در زمينه الزامات بخش خصوصي براي مشاركت در خلق هوشمندي استراتژيك سياستي (بالاخص در مورد پيش‌بيني فناوري)‌ باشد. يك شبكه توزيع‌شده نبايد صرفاً به پيش‌برد رشد علمي و روش‌شناسانه در اين زمينه بپردازد, بلكه بايد به شكل‌گيري چهره‌اي دقيق‌تر و جدي‌تر از هوشمندي استراتژيك سياستي نيز منجر گردد.

به هر تقدير, مفاهيم نويني همچون هوشمندي استراتژيك نيازمند يادگيري از كاربران خود است. بايد اراده و خواست شفافي (توام با درجه مشخصي از استقلال نسبت به ذي‌نفعان مختلف) وجود داشته باشد تا اين امر به ثمر بنشيند. نبايد نتايج هوشمندي استراتژيك سياستي را به عنوان مجموعه‌اي از ”پيش‌بيني‌ها“ تلقي نمود؛  كاربران نيز نبايد پيش‌گويي‌هاي خودخواهانه و شخصي خود را وارد آن كنند. بايد هوشمندي استراتژيك سياستي را در دل فرآيند گسترده‌تري از تصميم‌گيري و سناريوپردازي جاي داد. به‌علاوه نبايد آن را برمبناي درست يا نادرست‌بودن نتايج آن ارزيابي نمود بلكه بايد عملكرد آن را در سهم آن در انجام مباحث سياستي آگاهانه, شايسته و قانوني جستجو كرد.

در مجموع بايد گفت كه هوشمندي استراتژيك سياستي, ابزاري است كه ما را در پاسخگويي به چالش‌هاي تصميم‌گيري در اقتصاد دانش‌بنيان ياري مي‌دهد. به‌علاوه, پشتيباني‌هاي مشخصي از سياست‌گذاري‌ها مي‌نمايد كه فقط در زمينه پيش‌نيازهاي دستيابي به درجه مناسبي از هوشياري سياستي است. امروز, اتحاديه اروپا با چالش‌هاي متعددي روبرو است: يكپارچه‌سازي دولت‌هاي عضو جديد, پياده‌سازي ”ناحيه تحقيقاتي اروپا“[17], جستجو براي يافتن سبك‌هاي نويني از اداره و بهبود تاثيرات اقتصادي علوم و فناوري. اين گزارش بر آن است تا نشان دهد كه مفهوم هوشمندي استراتژيك (در همين حد امروز), نه فقط باعث افزايش توان روش‌مندانه ما در پرداختن به مسايل مي‌شود بلكه انعطاف كافي براي ارتباط با ديگر اشكال تعامل, وفق با الگوهاي حكومتي جديد, و آزادي‌عمل در مواجه با تغييرات سريع و دورازچشم‌مانده فناوري و پيشرفت‌هاي اجتماعي فراهم مي‌كند. 

 



[1] Alexander Tubke : JRC-IPTS (مركز تحقيقات مشترك -  موسسه مطالعات فناوري‌هاي آينده )

[2] European Science and Technology Observatory (ESTO) network

[3] Strategic Policy Intelligence

[4] Technology Forecasting

[5] Technology Assessment

[6] Technology Foresight

[7] Technology-Driven

[8] Problem-Driven

[9] Lisbon process

[10] Science and Governance

[11] Innovation-based Knowledge Economy

[12] Early-Warning function

[13] Parliamentary level

[14] Classic Technology Monitoring

[15] Methodological Fit

[16] Political Policy-making

[17] European Research Area