نقش نوين هوشمندي استراتژيك
در سياست‌گذاري‌هاي حوزه علوم و فناوري

نويسنده: روود اسميتز (دانشگاه اوترخت)[1]

برگردان: انديشگاه شريف

(كليه حقوق مادي و معنوي اين مطلب كه آن را پيش رو داريد, متعلق به دفتر سياست‌پژوهي فناوري دفاعي از موسسه آموزشي و تحقيقاتي صنايع دفاعي است)

 

1. مقدمه

در اين فصل به تحليل پيشران‌هايي كه باعث رشد روزافزون نياز ما به هوشمندي استراتژيك[2] مي‌شوند و الزامات آن براي سياست‌پژوهي‌هاي آينده‌نگرانه[3] مي‌پردازيم. در اينجا، هوشمندي استراتژيك به‌منزله اطلاعاتي سفارشي نگريسته مي‌شود كه براي پشتيباني از تصميم‌گيرندگان در توسعه و پياده‌سازي استراتژي‌ها، سياست‌ها و كاربردهايشان بكار مي‌رود. ارزش‌افزوده هوشمندي استراتژيك برخاسته از ساختار مفهومي چتري‌شكل آن است كه امور تخصصي همچون ارزيابي فناوري[4]، پيش‌بيني فناوري[5] و آينده‌نگاري فناوري[6] را در بر مي‌گيرد.

در بخش اول اين فصل، دلايل گوناگوني را مورد بررسي قرار مي‌دهيم تا دريابيم چرا هوشمندي استراتژيك, امروز اهميت‌ بيشتري يافته و مورد تقاضاي فعالان حوزه سياست واقع شده است. براي تحليل اين پيشران‌ها، تأثير سه پيشرفت عمده در بافت فرآيندهاي نوآوري مد نظر گرفته شده است:

1.       تغييرات ساختاري در اقتصاد ما،

2.       توسعه فرآيندهاي تصميم‌گيري و ظهور جامعه شبكه‌اي[7]

3.       تغييرات در زيرساخت دانشي[8].

چنين خواست‌هايي باعث ايجاد پرسش‌ها و چالش‌هايي پراهميت براي بازيگران و مديراني كه در فرآيندهاي نوآوري دخيل هستند، شده است كه از آن موضوعات يك برنامه كلان تحقيقاتي براي هوشمندي استراتژيك مشتق مي‌شود. اين موضوعات در بخش دوم اين فصل مورد بررسي قرار گرفته و همراه با نمونه ”نحوه تحول ارزيابي فناوري در سال‌هاي اخير“ تشريح شده است. اين فصل با پيشنهاداتي براي بهبود هوشمندي استراتژيك به پايان مي‌رسد كه مهمترين پيشنهاد آن, تشخيص اين نكته است كه ديگر در فرآيندهاي سياستي، هيچ گروهي به‌طور كامل قدرت تعيين خروجي‌ها را ندارد زيرا تمامي فعالان در نظام سياستي, بخش‌هايي از دانش، توانايي و اختيار تصميم‌گيري را در اختيار دارند. بخش پاياني كه براساس همين بينش تدوين شده، بر اهميت اتخاذ رويكردي باز براي استفاده از منابع متفاوت جهت ارسال ورودي‌هاي تحليلي به هوشمندي استراتژيك (در راستاي ايجاد هم‌افزايي) تأكيد دارد. اين بخش به اهميت مقوله تضمين كيفيت در بكارگيري هوشمندي استراتژيك نيز اشاره مي‌كند. در پايان اين بخش بر عنصر حياتي مشاركت كاربران در كاربست هوشمندي استراتژيك تأكيد مي‌ورزيم.

 

2. چرا امروز هوشمندي استراتژيك اهميت دارد؟

در اين فصل مي‌كوشيم اين نكته را شفاف سازيم كه علوم و فناوري نتيجه كار خودِ انسان است و تا حد زيادي خود ما چگونگي شكل‌گيري آن را در جامعه‌مان تعيين مي‌كنيم. براي اين منظور مي‌توان به اين نكته توجه كرد كه بايد همواره چيزهاي زيادي از گذشته ياد بگيريم و دستيابي به نتايج مطلوب از علوم و فناوري يا نوآوري‌كردن, اصلاً كار آساني نيست (نكته 1).

Text Box:  نكته 1. چرا نوآوري آسان نيست
 
·          منازعات اخلاقي پيچيده بر سر فناوري نانو[1]
·          انرژي هسته‌اي كه به وعده‌هايش عمل نمي‌كند و به مشكلات عمده‌اي منتهي مي‌شود.
·          مخالفت‌هاي اجتماعي با توليد غذا و توليدمثل با استفاده از مهندسي ژنتيك و آزمايش ژنتيك[1].
·          كامپيوترهايي كه به‌طور واقعي, كيفيت يادگيري را ارتقاء نمي‌دهند.
·          ددت[1]، ماده‌اي كه جهان را از خشكسالي و قحطي رها نساخت اما منجر به بروز مشكلات عمده‌اي شد.
·          تلاش‌هاي ناموفق بسياري كه براي معرفي قيمت‌گذاري پويا[1] انجام شد.
·          شركت‌هايي در اندازه كوچك يا متوسط كه تبديل دانش به محصولات و خدمات موفق را دشوار مي‌بينند.
·          تعداد زيادي از شركت‌هاي فناوري برتر[1] جديد (در زمينه علوم زيستي و رسانه‌هاي نوين) كه هنوز ناموفق هستند.
 

 

 


نكته 1. چرا نوآوري آسان نيست

 

·          منازعات اخلاقي پيچيده بر سر فناوري نانو[9]

·          انرژي هسته‌اي كه به وعده‌هايش عمل نمي‌كند و به مشكلات عمده‌اي منتهي مي‌شود.

·          مخالفت‌هاي اجتماعي با توليد غذا و توليدمثل با استفاده از مهندسي ژنتيك و آزمايش ژنتيك[10].

·          كامپيوترهايي كه به‌طور واقعي كيفيت يادگيري را ارتقاء نمي‌دهند.

·          ددت[11]، ماده‌اي كه جهان را از خشكسالي و قحطي رها نساخت اما منجر به بروز مشكلات عمده‌اي شد.

·          تلاش‌هاي موقعيت‌آميز بسياري كه براي معرفي قيمت‌گذاري پويا[12] انجام شد.

·          شركت‌هايي در اندازه كوچك يا متوسط كه تبديل دانش به محصولات و خدمات موفق را دشوار مي‌بينند.

·          تعداد زيادي از شركت‌هاي فناوري برتر[13]  جديد (در زمينه علوم زيستي و رسانه نوين) كه هنوز ناموفق هستند.

 

 

با عنايت به اين موارد، دو نكته ديگر نيز قابل مشاهده است. اول اينكه گاهي اوقات نوآوري‌ها در كوتاه‌مدت موفقيت‌آميز به‌نظر مي‌رسند اما در درازمدت خيلي دور از موفقيت ظاهر مي‌شوند. اين مساله اغلب به دليل انتظارات غيرواقعي در مورد پيشرفت‌هاي آينده و فقدان درك تأثيرات غيرمستقيم بر آن‌ها مي‌باشد. دومين نكته اين است كه فقط در موارد معدودي, مشكلات علوم و فناوري مانع اصلي محسوب مي‌شوند. نوآوري عموماً با مسائل اخلاقي، اجتماعي، مديريتي، سازماني و نهادي درگير است. اين امر از اوايل سال 1980 (زماني كه كشورهاي عضو سازمان توسعه همكاري‌هاي اقتصادي[14] در پاسخ به بحران اقتصادي آن دوره و براي ارتقاي نوآوري، سرمايه‌گذاريشان در تحقيقات را به ميزان قابل‌توجهي افزايش دادند) مشهود است. اما در حاليكه اين امر به رشد عمده‌اي در دانش فناورانه و علمي منتهي شد، نوآوري‌هاي زيادي ايجاد نكرد و فقط رشد موردنظر در بهره‌وري را ميسر ساخت. اين پديده با عناوين ”تناقض سالوو“[15]، ”معماي بهره‌وري“[16] يا ”بيماري اروپايي“[17] شناخته مي‌شود: اروپا در توليد دانش علمي پيشرفته متخصص است اما در تبديل ابداعات به محصولات، خدمات و راه‌حل‌هاي موفق براي مسائل اجتماعي ضعيف است. در اغلب كشورهاي اروپايي نزديك به دو دهه است كه راه‌حل اين مسأله، محور اصلي سياست نوآوري بوده است. اگرچه به پيشرفت غيرقابل‌انكاري در اين زمينه دست يافته‌ايم اما به وضوح اين مسأله، همچنان اين سوال را به ذهن متبادر مي‌كند كه هوشمندي استراتژيك چگونه مي‌تواند سهم بهتري در پشتيباني از فعالان بخش‌هاي دولتي و خصوصي كه در فرآيند نوآوري دخيل هستند، ايفا نمايد؟

علي‌رغم اين بي‌توجهي زياد نسبت به اينكه چگونه به‌طور واقعي مي‌توانيم در نوآوري موفق شويم، شاهد افزايش كلي نرخ توسعه علوم و فناوري (يا تلاش براي نوآوري) هستيم. عوامل متفاوتي باعث اين عدم‌توازن شده‌اند اما شايد رشد دانش‌محوري[18] در اقتصاد برجسته‌ترين عامل باشد. در طول 20 سال گذشته ميزان صادرات محصولات و خدمات دانش‌بر[19] از ايالات متحده آمريكا و ژاپن بيش از 10 برابر شده است كه اين امر, سهم صادرات ساير محصولات و خدمات را به نصف كاهش داده است. اروپا با رشد 300 درصدي صادرات محصولات دانش‌بر، پشت‌سر اين كشورها مانده است. در نگاهي گسترده‌تر, دانش براي جوامع نيز در درجه اول اهميت قرار دارد. نمونه‌هاي متعددي را مي‌توان مؤيد اين نكته دانست: نقش فناوري اطلاعات در تحصيل، نقش فناوري زيستي[20] در مراقبت‌هاي بهداشتي و تغذيه, اهميت‌يافتن مواد جديد[21] براي صنعت پوشاك و محصولات مصرفي, و نفوذ عميق تجهيزات فناوري‌هاي برتر[22] به داخل خانه‌هايمان. امروز، شايد هدفي همچون هماهنگ‌سازي توليد دانش و استفاده از آن, پيشران اصلي هوشمندي استراتژيك محسوب گردد.

پيگيري چگونگي تاثير اين تغييرات بر تقاضا براي هوشمندي استراتژيك, از سه طريق ميسر است. اول اينكه دانش‌محوري از طريق ايجاد تغييرات ساختاري در اقتصاد به پيش رانده مي‌شود, بطوريكه اين تغييرات بر بخش‌هاي صنعتي و كشاورزي و خدمات دانشي[23] و ”اقتصاد جديد“ تأثيرگذار است. يكي از اهداف اصلي هوشمندي استراتژيك كمك به فهم اين تحولات است. دوم اينكه رشد اقتصاد دانش‌بنيان[24] نشان‌دهنده اين نكته است كه ديگر به راحتي نمي‌توان نوآوري را در يك نقطه خاص متمركز دانست (همچون مخترعي تنها يا شركتي نوآور). امروز نوآوري، فعاليت در قالب شبكه‌اي از ذي‌نفعان مختلف است كه در فرآيند تبديل يك ”تكه علم و فناوري“[25] به كاربردي موفق دخيل هستند. روندهاي اخير در هوشمندي استراتژيك، مؤيد ”ماهيت اجتماعي نوآوري“[26] و اهميت جلب مشاركتي وسيع‌تر در تبديل انديشه‌هاي علوم و فناوري به كاربردهاي عملي را نشان مي‌دهند. سوم اينكه، در حاليكه جامعه دانش‌بنيان درحال نفوذ به كل جامعه است، موج جديدي از فرصت‌‌ها (و هزينه‌ها‌)ي علوم و فناوري نيز شكل مي‌گيرد. بنابراين، امروز تأكيد بيشتري بر ارزش بازگشت پولي و اجتماعي سرمايه‌گذاري در تحقيقات وجود دارد. اين امر مجدداً تقاضا براي هوشمندي استراتژيك را افزايش مي‌دهد.

 

1ـ2. تغييرات ساختاري در نظام اقتصادي ما

بخش اصلي نظام اقتصادي ما در حال پشت‌سرگذاشتن يك گذار ساختاري[27] است: فرآيندهاي نوآوري آينده با فرآيندهاي نوآوري گذشته تفاوت خواهد داشت. اين امر باعث بروز تغييرات درون يك بخش، جابجايي بين‌بخش‌ها و ادغام‌شدن بخش‌ها, و ظهور بخش‌هاي كاملاً جديد، خواهد شد. علاوه بر اين، به دليل رشد دانش‌محوري، مرز بين بخش‌هاي كشاورزي، صنعتي و خدماتي در حال محوشدن است. حتي بخش‌هايي كه سنتي فرض مي‌شوند (همچون كشاورزي) بيشتر و بيشتر صنعتي مي‌شوند، در حاليكه بخش‌هاي صنعتي و خدماتي نيز بيشتر و بيشتر به هم گره مي‌خورند. در هلند، كشاورزي دانش‌محورِ سنتيِ آن, براي پاسخگويي به مسائل زيست‌محيطي كه ناشي از موفقيت گذشته‌اش مي‌باشد، تحت فشار است. اين فشارها منجر به ايجاد تغييراتي ساختاري مي‌شود كه هم براي محيط زيست و هم براي بهبود عملكرد اقتصادي اين بخش مناسبت‌تر است. هچنانكه در تب خوكي اخير، BSE، بيماري‌هاي دهان و پا, و بحران‌هاي كودي نيز شاهديم فرآيند حاصل از ”تخريب خلاق[28]“ بدون درد نيست.

در كشاورزي قديمي كه تفكر توليد انبوه[29] بر آن سيطره داشت، تقاضا براي دانش و فناوري‌هاي نوين, از نظر مشخصات, همگون بود. اما تنوع محصولات در بخش كشاورزي نوين به اين امر منتهي مي‌شود كه زيرساخت دانش كشاورزي داراي گروه همگوني تحت عنوان يك مشتري نيست و پيش‌بيني نيازها و تمايلات مشتريانِ ناهمگون و بسيار متفاوت, الزامي خواهد بود. اين پيشرفت تأثير بسزايي بر محتوا، سازمان و نهادينه‌سازي زيرساخت دانشي كشاورزي, به‌خصوص بر واسط بين كاربران و توليدكنندگان دانش, خواهد داشت.

به‌رغم يكپارچگي روزافزون بخش صنعت و بخش خدمات، همچنان فرآيندهاي نوآوري در بخش صنعت با فرآيندهاي نوآوري در بخش خدمات تفاوت‌هاي اساسي دارد. درك ما نسبت به اين فرآيندهاي نوين نوآوري در حال بهبود است اما هنوز به سطحي نرسيده است كه جايگاه قابل‌توجهي را براي مديريت فرآيندهاي نوآوري  ايجاد نمايد. جداي از سوالات مطرح شده درباره تفاوت‌هاي عمده بين نوآوري در بخش خدمات و نوآوري در بخش صنعت، سوال اساسي‌تر اين است كه نقش خدماتِ (كسب‌وكاريِ) دانش‌بر در فرآيندهاي نوآوري ساير بخش‌ها چيست؟

به‌هر تقدير, بخش خدمات خصوصي و تا حد كمي نيز خدمات غيرتجاري به رشد فوق‌العاده‌شان ادامه مي‌دهند. نوآوري‌هاي علوم و فناوري‌محور, نقش كليدي در اين زمينه بازي مي‌كنند. اين روندها پژوهشگران را با سوالات جديد و تصميم‌گيرندگان را با چالش‌هاي نويني مواجه مي‌سازند. براي نمونه، ظهور ”صنعت فرهنگي“[30] باعث تغييرات بسيار زيادي شده است كه برخاسته از تعالي در خلق نوآوري‌ها به جاي اختراعات است[31]. مجدداً بحث اخير درباره وجود يا عدم‌وجود اقتصاد نوين اين سوال را برمي‌انگيزد كه چگونه فناوري‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي قواعد بازي اقتصاد را عوض مي‌كنند.

پايداري[32]، مقوله عمده ديگري در اقتصاد امروز است. سوالات عمده مطرح در اينجا با اين مقولات سروكار دارند: رابطه بين عملكرد اقتصادي و پايداري, و نقش فناوري‌هاي اطلاعات و ارتباطات، علوم زيستي، فناوري مواد و فناوري نانو در توسعه يك سيستم اقتصادي پايدار. در تمام اين موارد رابطه تنگاتنگي بين تغيير در نوآوري و تغيير در استفاده از ابزار دانشي وجود دارد. در چنين چشم‌اندازي كه سريعاً در حال حركت و تغيير است، هوشمندي استراتژيك و آينده‌نگرانه در سياست‌گذاري[33] عنصري هدايت‌كننده است.

 

2ـ2. توسعه فرآيندهاي تصميم‌گيري و جامعه شبكه‌اي

در طول دو دهه گذشته, افزايش تصميم‌گيري براي فرآيندهاي نوآوري از لحاظ تعداد فعالان و ابعاد, كاملاً آشكار است و انتظار مي‌رود اين روند با شدت بيشتري در آينده همچنان ادامه يابد. تعداد روبه‌تزايدي از بازيگران اين عرصه اميدوارند كه در پيشرفت فرآيند نوآوري دخيل باشند و اين تصميم‌گيري, تعداد روبه‌فزوني از جنبه‌هاي مختلف را در بر مي‌گيرد (نكته 2 را مشاهده كنيد). اين تغيير در ”پارادايم‌ مديريت و استراتژي“[34] خود را در پيشرفتي گسترده‌تر تحت عنوان ظهور ”مديريت شبكه‌اي“[35] برجسته مي‌سازد. اتكا به نهادهاي قديمي همچنان كاهش مي‌يابد. نه تنها هر روز تركيبات جديد[36] بيشتري شكل مي‌گيرد بلكه مرزهاي بين نهادها و سازمان‌ها نيز كم‌اهميت گشته است. مديريت تغييرات اجتماعي به طور روزافزوني در شبكه‌هاي پيچيده (كه اشاره دقيق به عملگران غالب در آن‌ها غيرممكن است) رخ مي‌دهد. در اين شبكه‌ها، شكست و موفقيت شديداً در گرو توانايي تمامي طرفين شريك در شكل‌دهي به ائتلافي خردمندانه و بسيج‌كردن پتانسيل‌هاي خلاقانه كاربران است. مشاهدات نشان داده است كه تعداد ائتلافات فناوري‌محور و استراتژيك بين شركت‌ها در حال رشد است. مشكلات متعدد شركت‌هاي اينترنتي دات‌كام[37]، شكست پروژه‌هاي خودكارسازي[38]، يا بحث درباره محصولات مرتبط با علوم زيستي (غذا و داروها) همه مواردي هستند كه وابستگي فرآيندهاي نوآوري به پذيرش كاربران و توانايي بسيج‌كردن و استفاده از پتانسيل خلاق كاربران به‌منظور بهبود آن فرآيندها را نشان مي‌دهد. قوانين ديگري (فراي يك ساختار سلسله‌مراتبي) در اين ”جامعه شبكه‌اي“ يا ”اقتصاد دانش‌بنيان“ ‌كاربرد دارند. اهداف اصلي, هر چه بيشتر و بيشتر, از بيشينه‌سازي عملكرد اجزاء (براي نمونه شركت‌ها) به بهينه‌سازي زنجيره‌ها يا سيستم‌هاي متشكل از سازمان‌ها تغيير مي‌يابند.

از نظر عملكرد، سازمان‌ها و همچنين شركت‌ها به عملكرد ديگر سازمان‌هاي درونِ شبكه‌اي كه در آن فعاليت مي‌‌كنند (حتي رقيبانشان) وابسته هستند. تقويت ائتلاف‌هاي اثربخش، گردهم‌آوري و ايجاد اجماع بين فعالان با منافع كاملاً متفاوت، و فعاليت به‌عنوان يك واسطه, مواردي هستند كه در حال تبديل‌شدن به مهمترين موضوعات براي مديران بخش‌هاي خصوصي و دولتي مي‌باشند.

Text Box:  نكته 2. تغييرات در ”پارادايم‌ استراتژي و مديريت“
 
·          حركت از ”سيستم‌هايي كه اتصال ضعيفي با هم دارند با اجزاء مجزا“[1] به“ سيستم‌هايي قوياً متصل به هم با اجزاي پيوسته2“
·          پايان عمر مديريت بالا به پائين3، و رشد ”مديريت شبكه‌اي“4 (افقي و تخت)
·          بهينه‌سازي زنجيره‌ها و سيستم‌ها به جاي اجزاء
·          افزايش اهميت مديريتِ واسط‌هاي بين سازمان‌ها و شبكه‌هايي كه اين سازمان‌ها درون آن فعاليت مي‌كنند، تشكيل ائتلاف استراتژيك5، توانايي تحرك‌بخشي6 به پتانسيل بازيگران، و انعطاف‌پذيري نظامات و آرايش‌هاي نهادي7 كه باعث تسهيل سياست‌هاي افقي8 مي‌شوند.
·          جهت‌گيري به سمت پايداري، ويژگي‌هاي شبكه‌اي را تقويت مي‌كند.
·          فناوري اطلاعات و ارتباطات به‌عنوان يك تقويت‌كننده9 و تسهيل‌كننده10 مشخصه‌هاي شبكه‌اي عمل مي‌كند.
 

 

 


نكته 2. تغييرات در ”پارادايم‌ استراتژي و مديريت“

 

·          حركت از ”سيستم‌هايي كه اتصال ضعيفي با هم دارند با اجزاء مجزا“[39] به“ سيستم‌هايي قوياً متصل به هم با اجزاء پيوسته[40]

·          پايان عمر مديريت بالا به پائين[41]، و رشد ”مديريت شبكه‌اي“[42] (افقي و تخت)

·          بهينه‌سازي زنجيره‌ها و سيستم‌ها به جاي اجزاء

·          افزايش اهميت مديريتِ واسط‌هاي بين سازمان‌ها و شبكه‌هايي كه اين سازمان‌ها درون آن فعاليت مي‌كنند، تشكيل ائتلاف استراتژيك[43]، توانايي تحرك‌بخشي به[44] پتانسيل بازيگران، و انعطاف‌پذيري نظامات و آرايش‌هاي نهادي[45] كه باعث تسهيل سياست‌هاي افقي[46] مي‌شوند.

·          جهت‌گيري به سمت پايداري، ويژگي‌هاي شبكه‌اي را تقويت مي‌كند.

·          فناوري اطلاعات و ارتباطات به‌عنوان يك تقويت‌كننده[47] و تسهيل‌كننده[48] مشخصه‌هاي شبكه‌اي عمل مي‌كند.

 

 

فناوري اطلاعات و ارتباطات عامل مهمي در تحول ”پارادايم‌ مديريت و استراتژي“ است اما تنها عامل نيست. به لطف فناوري اطلاعات، اطلاعات با سرعت بيشتري در دسترس عموم جامعه قرار مي‌گيرد. اين امر, منجر به درهم‌شكسته‌شدن انحصارات و تبادل سريع و كارآمد و آسانتر اطلاعات (كه پيش‌شرط فعاليت شبكه‌اي مي‌باشند) مي‌شود. تمايل به ايجاد جامعه‌اي پايدارتر, باعث شكل‌گيري شبكه‌اي قويتر هم مي‌شود. امروز، انعطاف‌پذيري و توانايي در حذف موانع (نهادي) و تشويق طرح‌هاي ابتكاري كه باعث ارتقاي تعامل بين سازمان‌ها و شبكه‌هاي در بردارنده‌شان مي‌شوند، به مشخصه‌هاي حياتي فعالان دخيل در فرآيندهاي نوآوري تبديل ‌شده است. گاهي اوقات كشف و مشاهده انعطاف‌پذيري در ساختارهاي امروزي دشوار است. يكي از دلايل اصلي اين امر, در اين واقعيت نهفته است كه مقولات داراي نقش عمده‌ در فرآيندهاي نوآوري همچون پايداري، ظهور صنعت فرهنگي و جامعه اطلاعاتي، اغلب در حيطه نامشخصي از مسؤوليت‌هاي بين وزارت‌هاي مختلف تقسيم شده‌اند. به‌نظر مي‌رسد كه حوزه سياستي قادر نيست انعطاف‌پذيري موردنياز جهت شكل‌دهي به ساختارهاي نهادي (كه مي‌توانند متعاقباً سياست‌هاي منعطف‌تر و افقي را ميسر مي‌سازند) را فراهم سازد. اين عدم‌انعطاف‌پذيري, مشكل بزرگي براي مديريت نوآوري ايجاد مي‌كند.

تمامي روندهايي كه اجمالاً ذكر شد, در توسعه تصميم‌گيري در فرآيندهاي نوآوري نقش دارند, بطوريكه اين امر باعث بروز چالش‌هاي زير گرديده است:

1.         نوآوري بازتابي‌تر مي‌شود: به لطف مطالعات نوآوري و از طريق يادگيري حين انجام[49] و يادگيري حين استفاده[50] در بين سياست‌‌گذاران، مديران نوآوري و ديگر افراد ذي‌نفع، امروز تعمق بيشتري در ماهيت فرآيندهاي نوآوري انجام مي‌شود. اين امر باعث افزايش اهميت تكامل توامان فرآيندهاي نوآوري و بافت آنان شده است.

2.         انواع جديدي از فرآيندهاي نوآوري در حال ظهور است: در حاليكه نوآوري, امروزه, بر فرآيندهاي نوآوري صنعتي و كشاورزي تمركز دارد، انواع نويني از فرآيندهاي نوآوري نيز در حال ظهور هستند كه دلايل اين امر عبارتند از: نقش عمده اين فرآيندها در دانش ضمني[51] (نوآوري در خدمات)، انواع ديگر بازارها، اهميت بيشتر جنبه‌هاي اخلاقي (فناوري زيستي) يا ويژگي‌هاي شبكه‌اي اين فرآيندهاي نوآوري (فناوري‌هاي اطلاعات)

3.         بافت نوآوري در حال تغيير است: به‌طور مختصر مي‌توان گفت كه (قسمتي از) جامعه ما در حال تحول از ”سيستمي با اجزاء گسستة به هم متصل“به ”سيستمي با اجزاي پيوستة شديداً به هم متصل“ است. اين بافت اكثراً با يك ساختار چندسطحي مشخص مي‌شود. بين‌المللي‌سازي[52] و منطقه‌اي‌سازي[53] باعث ظهور شرايط بسيار دشواري شده است كه در نتيجه آن ما نيازمند تعريف مجدد سطح، نقش‌ها، مسؤوليت‌ها و روابط ملي مي‌باشيم.

 

اين روندها آشكار مي‌سازد كه آينده هوشمندي استراتژيك وابسته به فرآيند توسعه تصميم‌گيري‌هاي مرتبط با نوآوري است. به همين جهت, مسائل زير در برنامه كلان تحقيقات اهميت بيشتري پيدا مي‌كند:

1.         در جامعه دانشي، نوآوري در زنجيره‌ها, شبكه‌ها و سيستم‌ها به جاي اينكه استثناء باشد تبديل به قانون مي‌شود. اين مسأله شركت‌ها را با سوالات جديدِ بسياري در سطوح استراتژيك، مفهومي و عملياتي مواجه مي‌سازد، براي نمونه: چگونه حقوق مالكيت معنوي را اعمال كنيم؟ چگونه بين رقابت و همكاري موازنه ايجاد كنيم؟ الزامات ”فرهنگ سازماني“ در يك شركت داراي ماهيت فوق‌العاده نفوذپذير چيست؟ بنابراين امروزه تفكر سيستم‌ها در مطالعات نوآوري بسيار پراهميت گشته است. ممكن است رويكرد شبكه عملگر[54]، تفكر سيستم‌هاي نوآوري، رويكرد خوشه‌اي[55] و پيشرفت‌هاي اخيرِ ديگر در مديريت گذار[56]، اين پيشرفت‌ها را ياري نمايد.

2.         توجه به نقش واسطه‌ها (ي‌ دانشي) در نوآوري همچون خدمات كسب‌وكاري دانش‌بر، در حال افزايش است. تأثير، نقش، همكاري اين واسطه‌ها و نقش آن‌ها به‌عنوان اتصال‌دهنده بين سطح شركت و سيستم‌ها (ي‌‌ نوآوري)‌اي كه شركت‌ها  درون آن‌ها كار مي‌كنند بايد مورد فهم دقيق قرار گيرد.

3.         كاربران نقش بسيار حائزاهميتي در فرآيندهاي نوآوري دارند و اين اهميت در حال افزايش است. اين امر اين سوال را ايجاد مي‌كند كه چگونه مي‌توان واسط كاربران را به‌شيوه‌اي سازماندهي كرد كه فرآيندهاي نوآوري از پتانسيل خلاق كاربران سود ببرند. روابط توليدكنندگان با كاربران و مصرف‌كنندگان در مطالعات نوآوري مورد توجه هرچه بيشتر قرار مي‌گيرند. ارزيابي فناوريِ‌ سازنده[57] و ارزيابي فناوريِ تعاملي/ مشاركتي[58] نيز تعامل بين كاربران و توليدكنندگان را در رأس امور قرار مي‌دهند. به هر حال تاكنون همه اين رويكردها اغلب نقشي حاشيه‌اي داشته‌اند.

 

توسعه تصميم‌گيري‌ها در نوآوري, سوالات جديدي را نه تنها براي محققين بلكه براي سياست‌گذاران نيز ايجاد مي‌كند. ويژگي شبكه‌اي‌بودن و اهميت در حال رشد كاربران، نقش‌ها و مفاهيمي نوين را براي حكومت‌ها و ديگر فعالانِ دخيل در فرآيندهاي نوآوري طلب مي‌كند. در خلال دو دهه گذشته, سياست‌هاي نوآوريِ اغلب دولت‌هاي عضو سازمان توسعه همكاري‌هاي اقتصادي (OECD) از سياست‌هاي عرضه‌گرا[59] (توليد دانش) برمبناي انتشارگرايي[60] به سمت سياست‌هاي كاربر/ تقاضاگراتر[61] تغيير كرده است. بي‌شك، اين روند ادامه خواهد يافت و باعث ايجاد نياز به مفاهيم، روش‌‌ها، فنون و ابزاري مي‌شود كه بازيگران را توانمند مي‌سازند تا نقش‌هاي نوين‌شان را بهتر ايفا كنند.

هوشمندي استراتژيك در سياست‌گذاري برمبناي توانايي‌اش در جمع‌آوري بسياري از موضوعات نوين كه از ماهيت توزيع‌شده نوآوري و اهميت رو به رشد واسطه‌ها و كاربران نهايي ناشي مي‌شود، به منزله واسطي بر اين روندها نقش بازي مي‌كند.

3ـ2. تغييرات عمده در زيرساخت دانشي

علوم و فناوري مستمراً در حال رشد و تكامل هستند. اگرچه كشورها آگاهي بسيار بيشتري نسبت به اهميت علوم و فناوري براي وضعيت اقتصاديشان پيدا كرده‌اند اما مقدار بودجه‌اي كه قادرند صرف آن‌ها كنند عملاً محدود است. اين امر كشورها و كسب‌وكارها را بيش از پيش مجبور مي‌سازد كه در سرمايه‌گذاري‌هاي خود بر روي توسعه دانش‌هاي موردنظر, به‌صورت گزينشي عمل كنند. اين‌گونه انتخاب‌ها مستلزم تعهدي اين چنين است: انتخاب ”X“ به اين معني است كه بودجه ”Y“ بايد كاهش يابد. توام با افزايش اهميت اقتصادي و اجتماعي دانش، از سازمان‌هاي تحقيقاتي نيز خواسته شده تا مشاركت ويژه‌شان براي حل مسائل اجتماعي و اقتصادي را محقق سازند. دانشمندان به تدريج حق انحصاري توليد علم و دانش فنا